خانه/همه/آرشیو/عمومی/سعيد نفيسي؛ وداعي عاشقانه با ايران
آرشیو , عمومی

سعيد نفيسي؛ وداعي عاشقانه با ايران

سعيد نفيسي؛ وداعي عاشقانه با ايران

1405/05/01

:: سعيد نفيسي در ۱۸ خرداد ۱۲۷۴ در تهران ‌زاده شد و از همان آغاز، گوي سبقت را در عرصه علم و ادب از همگنان ربود. او از نوادگان مظفرعلي‌شاه كرماني و هدايت‌علي‌شاه كوهبناني بود؛ خانداني كه عرفان و ادب را در جان داشتند و اين ميراث، در وجود نفيسي به بار نشست. او در زمره نسل اول استادان دانشكده حقوق و دانشكده ادبيات دانشگاه تهران جاي گرفت و از بنيان‌گذاران آموزش عالي نوين در ايران بود. عضويت در فرهنگستان و تدريس در دانشگاه‌هاي كابل، دهلي، كلكته، قاهره و بيروت، او را به سفيري فرهنگي براي ادب پارسي بدل كرد. باستان‌شناسي، زبان‌شناسي، تاريخ‌نگاري، ترجمه و شعر، همگي عرصه‌هايي بودند كه نفيسي در آنها به چيره‌دستي رسيد و نامي ماندگار بر تارك دانش و ادب اين مرزوبوم نشاند. او در ۲۳ آبان ۱۳۴۵ در تهران چشم از جهان فروبست، اما صداي او، در كتاب‌ها و پژوهش‌هايش، همچنان در حافظه تاريخ ادب فارسي جاري است.
نفيسي در يكي از تاثيرگذارترين سروده‌هاي خود، وداعي جانسوز با ايران را به تصوير كشيده است. جدايي از وطن در اين شعر، حكايت مرگي عاطفي دارد و شاعر، با زباني آكنده از درد و دريغ، از ايران محبوب خويش جدا مي‌شود:
«با دريغ و درد رفتم من ز ايران شما // ‌اي رفيقان جان ايران من و جان شما
در دمِ رفتن بود عهدم چنان محكم كه بود //  نگسلم تا جاودان آن عهد و پيمان شما»
او با خطاب «ايران شما»، از خود جدايي مي‌اندازد و در عين حال، عهدي جاودان با وطن بر دل مي‌نهد كه هرگز گسستني نيست. «درد  رفتن» را تنها درد خويش نمي‌داند، بلكه آن را با مخاطب سهيم مي‌شود و از اين رهگذر، غم جدايي را به تجربه‌اي جمعي بدل مي‌سازد. اين تعبير، نشان از آن دارد كه نفيسي، وطن را در پيوند عاطفي با مردم آن جست‌وجو مي‌كند و وداع با ايران، وداع با بخشي از وجود خويشتن است.
او در ادامه، از سال‌ها خدمت و بندگي به درگاه بزرگان ايران و همرنجي با مردم سخن مي‌گويد:
«تن ز اِنعام شما پروردم و دانا شدم // خون دل خوردم بسي هم بر سر خوان شما
خدمتِ خُردان، مرا هر روز و شب برعهده بود //  بندگي كردم به درگاه بزرگان شما
روز غم بودم شريك محنت و رنج شما // روز شادي بوده‌ام مرغ غزلخوان شما
هر زمان بُرديد رنجي از ستم‌هاي جهان //  من شدم همدرد با رنج فراوان شما»
او در اين ابيات، خود را در جايگاه استادي فراتر از ديگران نمي‌بيند، بلكه خود را خدمتگاري فروتن براي فرهنگ و مردم ايران تصوير مي‌كند. «خون دل خوردم بسي هم بر سر خوان شما»، تعبيري است كه عشق پنهان و فداكاري بي‌چشمداشت او را به نظاره مي‌نشيند. نفيسي با اين نگاه، رابطه خود با وطن را به پيوندي عاطفي و اخلاقي بدل مي‌سازد كه در آن، خدمت به ايران، عشق است و همرنجي با مردم خويش. او در روزهاي غم، شريك رنج مردم بوده و در روزهاي شادي، غزلخوان آنها؛ گويي تمام هستي شاعرانه و علمي او، در خدمت اين سرزمين و مردمانش معنا مي‌يابد.
در ادامه، نفيسي از جاودانگي نام خود در جهان و پيوند آن با ايران سخن مي‌گويد:
«نام من از دانش من در جهان مشهور شد //  شهرتم افزود بر نام نياكان شما
با شما در اين جهان خنديدم و بگريستم //  جان سپردم عاقبت ‌اي جان به قربان شما»
او با اين بيت، شهرت خويش را افزوده‌اي بر نام نياكان ايران مي‌داند و بدين‌سان، مرز ميان فرد و جمع را درهم مي‌شكند. «جان سپردم عاقبت ‌اي جان به قربان شما»، شاعرانه‌ترين و در عين حال، صريح‌ترين اعلام عشق به وطن است؛ عشقي كه تا پاي جان، وفادار مي‌ماند. نفيسي در اينجا، خود را پاره‌اي از پيكره ايران معرفي مي‌كند و افتخار خويش را در خدمت به اين پيكره مي‌داند.
نفيسي در پايان اين سروده، از كودكان خود سخن مي‌گويد و آنان را به امانت به مردم ايران مي‌سپارد:
«دخترانم را كه نوشين است و شيرين نامشان // مي‌گذارم در حريم امن و ايمان شما
بابك و رامين پسرهاي عزيزم بعد من // خدمتي خواهند كرد اندر خور شان شما» او با اين وصيت شاعرانه، عشق به وطن را به نسل پسين نيز پيوند مي‌زند و ايران را ميراثي براي فرزندانش مي‌داند. اين ابيات، فراتر از يك وداع شخصي، بيانيه‌اي است براي تداوم هويت ايراني در نسل‌هاي آينده. نفيسي با اين وصيت، نشان مي‌دهد كه عشق به وطن، احساسي زودگذر نيست، مسووليتي است كه بايد از پدر به فرزند منتقل شود و در نسل‌ها جاري بماند.
نفيسي در بيت پاياني، با زباني حافظ‌وار، سرنوشت خويش را به دست مردم ايران مي‌سپارد:
«گفت چون حافظ، نفيسي جان به ديدار آمدست //  بازگردد يا برآيد چيست فرمان شما»
او با اين تعبير، خود را در جايگاه حافظ مي‌نشاند و بازگشت يا ماندن خويش را به فرمان مردم وا مي‌گذارد. اين فروتني شاعرانه، نشان از آن دارد كه نفيسي، وطن را در دل مردم آن جست‌وجو مي‌كند و خود را تا ابد، در خدمت آنان مي‌داند.
اين بيت، همچنين پيوندي است با سنت كهن شعر فارسي كه در آن، شاعر خود را در برابر مخاطب فروتن مي‌نمايد و عشق خويش را به داوري او مي‌سپارد. سعيد نفيسي در اين سروده، وداع را بهانه‌اي براي ترسيم چهره‌اي جاودان از عشق به ايران مي‌سازد. او عشق به وطن را در خدمت و همرنجي با مردم، در وصيت به فرزندان و در فروتني در برابر مخاطب به تصوير كشيده و اين عشق را در قالب مسووليتي همگاني عرضه مي‌كند. اين نگاه، نفيسي را در كنار شاعراني چون حافظ و سعدي قرار مي‌دهد كه ايران را در قامت معشوقي مي‌استايند و عشق به وطن را تا مرز عرفان و ايثار به تصوير مي‌كشند. او از چهره‌هاي نادري است كه در دو عرصه پژوهش و شعر، جان خويش را وقف شناساندن فرهنگ ايران كرده است. اين دوگانه شاعر-پژوهشگر، به او امكان داده تا عشق به وطن را در سروده‌هايش و نيز در لابه‌لاي اوراق تاريخي و پژوهشي خود جاري سازد و از اين رهگذر، ميراثي بي‌نظير براي نسل‌هاي آينده بر جاي گذارد. عشق به وطن در قامت نفيسي، گاه در وداعي عاشقانه، عميق‌تر و پايدارتر از هر اقامتي در جان و تاريخ يك سرزمين ريشه مي‌دواند. ايران در شعر نفيسي هرگز با ترك جغرافيايي گم نمي‌شود؛ در دل كساني كه عشق آن را با خود تا دورترين نقاط جهان مي‌برند، همچنان زنده و جاويد مي‌ماند و چون گوهري تابناك، از نسلي به نسل ديگر منتقل مي‌گردد.

 

علی اصغر شعردوست

 

متن خبر در روزنامه اعتماد

اشتراک گذاری

با استفاده از روش های زیر می توانید این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید .