1405/04/15
:: «زبان فارسي وطن است». اين سخنِ كوتاه را كسي بر زبان جاري كرد كه شعر را رسانهاي براي انتقال معارف ميدانست و زبان فارسي را هويتِ يك تمدن ميشمرد. در نگاهِ اين رهبرِ شهيد، مرزهاي يك سرزمين را شعر و ادب تعيين ميكنند و وطن، افزون بر گسترههاي جغرافيايي، در دلِ حافظه جمعي ريشه ميدواند. نخستين معلمِ ادبياتِ او، مادرش بود؛ بانويي كه با ديوان حافظ مأنوس بود و شبها براي فرزندانش اشعار او را زمزمه ميكرد. در سالهاي آغازين دهه سي، در مشهد، دفترچهاي داشت به نام «سفينه غزل» كه اشعار زيبا و تكبيتهاي مورد علاقهاش را از شاعران در آن مينوشت و زيرِ هر كدام تاريخ ميگذاشت. پشتِ كتابهايش هم پر بود از اشعارِ مختلف؛ شعرهايي كه براي رفعِ خستگي درس و بحث، آنها را زمزمه ميكرد. در همان سالها، به انجمن ادبي فردوسي مشهد راه يافت؛ محفلي كه غلامرضا قدسي از غزلسرايان برجسته آن به شمار ميرفت. در انجمن، نقدهاي منصفانه و نقد در كار بود. شعر را در اين محفل، نه به عنوان تفنن كه به عنوان ضرورتِ حيات آموخت و در ميانِ شاعران خراساني چنان جايگاهي يافت كه برخي از آنان پيش از او، سرودههايشان را در جايي ديگر مطرح نميكردند.
«اخوان با من دوست بود». اين جمله را او بارها تكرار كرد. اين دوستي، پيوندي بود ميانِ مكتب و هنر، ميانِ فقاهت و شاعري. در يكي از نامههايش، اخوانثالث او را «مردي اهل ذوق و فضل» معرفي كرده بود. يكبار، در پاسخ به سوالي درباره شعراي معاصر، با صراحت از اخوانثالث ياد كرد و گفت: «شعر اخوان، شعر بسيار برجستهاي بود.» اين نگاهِ تيزبينانه، نشان از ذوقي داشت كه هرگز در دامِ تعصباتِ قالبي نميافتاد.
حضور رهبر شهيد ما در عرصه شعر، تنها به انجمنهاي ادبي و دوستي با شاعران محدود نميشد. او به زبان و ادب فارسي توجهي ويژه داشت. در ديدارهاي متعدد به ويژه ديدار با اعضاي فرهنگستان زبان و ادب فارسي، ضمن ابراز خرسندي از فعاليتهاي اين نهادِ ضروري، از تقصيرهايي كه در حقِ زبان فارسي شده بود، سخن گفت و بر لزومِ پاسداشتِ اين گنجينه گرانبها تاكيد كرد. شهيد آيتالله خامنهاي، مكررا و با صراحت، از زبان فارسي به عنوان يك «زبان استثنايي» ياد كرد و نفوذِ تاريخي آن را از چين تا روم، مرهونِ قدرتِ فرهنگ و معنا دانست، نه زورِ سياست.
شاعران معاصر نيز در محضر ايشان، شعرهايي سرودهاند كه هر يك، گوشهاي از اين ارادتِ را بازتاب ميدهد. علي معلمدامغاني، در يكي از ديدارهاي رمضان، شعري تقديم كرد كه در آن، تنهايي ولي بيمردم را به تصوير كشيد: «دريغ است از ولي اما ولي تنهاست بيمردم / علي، آري علي، حتي علي تنهاست بيمردم»
حميد سبزواري نيز در يكي از ديدارهاي سالانه، با زباني نمادين، از درياي خروشان و نهنگانِ بيآرامش سخن گفت:
«خوشنشينان ساحل بدانند موج اين بحر را / رامشي نيست دل به اميد رامش نبندند بحر را / ذوق آسايشي نيست تا كه درياست / دريا به جوش است شورش و موج و گرداب دارد»
حسن حسيني نيز كه رهبرِ عزيز شهيد در پيام تسليتِ درگذشتش، او را «شاعر و هنرمند فرزانه، آزادانديش و مومن و پارسا» خواند، با شعرِ خود، در همين محفلها حضور داشت.
اما در اين ميان استاد شهريار جايگاهي ويژه داشت. رهبرِ شهيد، از اوايل جواني و دوران تحصيل در مشهد، با آثار شهريار آشنا شده بود. بنا به روايتهاي دقيق، ايشان دوره كاملِ آثارِ شهريار را مطالعه كرده و در حواشي بعضي سرودهها، ملاحظات خود را يادداشت كرده بود. بيست و هفتم شهريور كه در تقويم رسمي اين سرزمين، به نام روز بزرگداشت استاد شهريار و روز شعر و ادب فارسي ثبت شده است، گرچه با پيشنهاد اينجانب و تصويب شوراي عالي انقلاب فرهنگي رسميت يافت، اما با حمايتهاي آن شهيد والامقام جايگاه شايسته خود را پيدا كرد. در شهريور ماه سال۱۳۸۵، به مناسبت يكصدمين سالگرد تولدِ استاد شهريار، كنگرهاي بينالمللي با دبيري اينجانب در تهران برگزار شد. در آن روزها، جمعي از اديبان و شعراي كشور و همچنين شهريارشناسان و شاعراني از دوازده كشور جهان، مهمانِ اين همايش بودند. در ديدارِ اعضاي اين كنگره با معظمله، ايشان با اتكا به ادلّه و براهينِ متقن علمي، شهريار را «حكيم» خواندند. فرمودند: «در ميان شعراي نامدار ايران، شاعراني كه بشود آنها را حكيم بناميم زياد نيستند، اما به يقين ميشود شهريار را حكيم دانست.شهريار يك شاعر متوسط نيست، يك شاعر برجسته است، جزو ماندگاران شعر است.» و در ادامه با اشاره به قدرتِ اشعار شهريار افزودند: «در حالي كه زبان مادري شهريار تركي بود، اشعاري به زبان فارسي سرود كه در رتبه عالي ادبيات فارسي قرار دارد و براي عامه مردم نيز قابل فهم و روان است.»
معظمله همچنين وجود مضامين عرفاني و حكمت را در اشعار شهريار از ديگر ويژگيهاي برجسته سرودههاي اين شاعر ارزشمند برشمردند و در برگزاري حداقلِ دورههاي دهساله كنگره بزرگداشت استاد شهريار تاكيد فرمودند؛ كنگرهاي كه در آن، ميزبانِ شعراي بينالمللي بودند و در مباحثِ ادبي، با حضورِ فعال، به تعميقِ معرفت و گسترشِ ادب كمك ميكردند. در آن جلسه به ياد دارم كه با اشاره، جلسه بعديشان را لغو كردند و به شعرخواني مهمانان با دقت گوش ميكردند و با ايشان گفتوگو ميكردند. امسال اما اين روز با فقدان همراه است؛ فقدان جانسوز عارف واصل، قائد شهيد كه خود، بزرگترين حامي شعر و ادب بود. ديگر ميزبان شعرخوانِان شبهاي نيمه رمضان، در حسينيه امام خميني حضور نخواهد داشت. ديگر نگاهِ تيزبينِ او، در غرفههاي نمايشگاه كتاب، كتابي را به دقت ورق نخواهد زد. اما «سفينه غزل» در شعر او و شعر در جانِ ما، هرگز نميميرد. همانگونه كه خود گفت: «شعر فارسي رسانهاي كمنظير و قدرتمند است.» و اين رسانه، اكنون در غيابِ او، وظيفهاي سنگينتر يافته است. او كه زبانِ فارسي را وطن ميدانست، با شعر و ادب زيست و از كتاب و معرفت لحظهاي جدا نشد. امروز، با حافظ و شهريار و اخوان، در همان سفينهاي نشستهايم كه او روزگاري براي خود گرد آورد؛ سفينهاي كه اكنون، وطنِ مشترك ماست.
علی اصغر شعردوست