خانه/همه/آرشیو/عمومی/حميد سبزواري و شعري كه در خون وطن ريشه داشت
آرشیو , عمومی

حميد سبزواري و شعري كه در خون وطن ريشه داشت

حميد سبزواري و شعري كه در خون وطن ريشه داشت

1405/04/01

:: «مرگ شب در رسيده، زد علم تا سپيده…»اين مصرع، تمام برداشت شاعر از يك دوران را در خود خلاصه كرده است؛ دوراني كه در آن، شاعران با قلم خود، نه فقط رويدادها را بازگو مي‌كردند، كه خود بخشي از رويداد مي‌شدند. حسين آقاممتحني، همان كه با تخلص «حميد» در تاريخ شعر ايران ماندگار شد و به «حميد سبزواري» شهرت يافت، در سال ۱۳۰۴ در سبزوار ديده به جهان گشود. پدرش عبدالوهاب و پدربزرگش ملا محمدصادق ممتحني هر دو شاعر بودند و او از كودكي، در سايه آن دو، با وزن و قافيه انس گرفت. مادرش نيز كه بانويي باسواد بود، پيش از آنكه پا به مدرسه بگذارد، حروف الفبا را به او آموخت تا در كلاس اول، با چشماني كه پيش‌تر خواندن را تجربه كرده بود، به دنياي كلمات خيره شود. از 14 سالگي، سرودن را با دفتري به نام «فريادنامه» آغاز كرد؛ روزگاري كه ايران در اشغال متفقين بود و مشكلات اقتصادي، فرياد را در گلوي هر كسي نشانده بود و همين دفتر كهن، سال‌ها بعد، به يكي از اسناد شعري يك نسل بدل شد؛ نسلي كه هرگز زير بار زور نرفت و در برابر هر بيگانه‌اي، قامت راست كرد و فرياد زد كه ايران، تسليم ستم نمي‌شود. تاريخ ايران، همواره شاهد اين حقيقت بوده كه اين سرزمين، هر چند در برهه‌هايي در تنگناي ظلم قرار گرفته، اما هر بار از دل همين فريادها، سپيده‌اي تازه طلوع كرده است.حميد اما، نه فقط در آن دفتر، كه در تمام عمرش، اين فرياد را با خود حمل كرد. او در آزمون استخدامي آموزش و پرورش، رتبه سوم را كسب كرد و سال‌ها در بانك بازرگاني مشغول به كار شد، اما هيچگاه اين مشاغل، او را از شاعري دور نكرد. در سال ۱۳۳۲، پس از كودتاي ۲۸ مرداد، اشعارش دستاويزي براي تعقيب او شد و مدتي در اسفراين در مخفيگاهي به سر برد. در همان روزهاي سخت، او بيش از هر زمان ديگري به اين باور رسيد كه شعر، تنها سلاحش به عنوان يك ايراني آزاده در برابر استبداد است و بعدها، در سال‌هاي اوج انقلاب، اين سلاح را چنان به كار گرفت كه اشعارش در راهپيمايي‌ها و نماز جمعه‌ها، چون فريادي دسته‌جمعي طنين‌انداز شد. يكي از معروف‌ترين سروده‌هاي او در آن سال‌ها، تصنيفي بود كه در آن، امريكا را دزد جهانخواره و ديو ستمكاره مي‌ناميد و از خون جوانان كه از چنگِ آن مي‌چكد، سخن مي‌گفت. در اين تصنيف، نه فقط يك امريكا، كه تمام تاريخ زورگويي بيگانگان، هدف تيغ كلام او قرار گرفت:
«امريكا امريكا ننگ به نيرنگ تو
خون جوانان ما، مي‌چكد از چنگ تو
اي ز شرار ستم، شعله به عالم زده
امن و امان جهان، يك‌سره بر هم زده
بر سر هر خرمني، در دل هر گلشني
آتش بيداد تو صاعقه غم زده
ثروت انبوه تو، خون دل توده‌هاست
كين تو بر سينه‌ها دشنه ماتم زده
دزد جهانخواره‌اي، ديو ستمكاره‌اي
عقرب جراره‌اي روبه مكاره‌اي»
اين شعر، كه با آهنگي تند و لحني صريح، در كوچه و بازار پيچيد، به يكي از نمادهاي شعر انقلاب بدل شد و نام حميد را بر تارك ادبيات متعهد اين سرزمين نشاند. اما او پس از انقلاب، خود را بازنشسته كرد و به صدا و سيما رفت و در شوراي شعر، سال‌ها به فعاليت پرداخت. با اين حال، اوج شاعري او، بي‌گمان در دوران دفاع مقدس رقم خورد؛ روزگاري كه حميد، شهادت را نه يك غم كه يك اميد و لاله‌اي در خون به تصوير كشيد و با سروده‌هايش، از سپيده و مرگ شب سخن گفت و وطن شادمان را با نور قرآن پيوند داد:
«زد علم تا سپيده سپيده // مرگ شب در رسيده رسيده
خيمه زد تا سحر بر دماوند // طاير آرزو رسته از بند
جلوه‌گر چهره زندگي شد // حاليا دور سازندگي شد
شد بهاران بهاران بهاران // بوي گل آيد از جو كناران
در بهاران خوشا ياد ياران // آن شهيدانِ گلگون عذاران
آن شهيدانِ در خون تپيده // تك سوارانِ دشت سپيده»
در اين قطعه، سپيده نه فقط يك استعاره از پيروزي، كه حضور شهدا در دشت خونين تاريخ است. شهيد در نگاه حميد، نه يك غايب، كه يك حاضرِ هميشه است؛ كسي كه با خونش، لاله مي‌روياند و با عزمش، نور قرآن را بر دشت‌ها مي‌گسترد. شهدا در شعر او، آنچنان با بهاران و بوي گل درآميخته‌اند كه ديگر نمي‌توان مرز ميان مرگ و زندگي را تشخيص داد. آنها تك سواران دشت سپيده‌اند كه در خون تپيده‌اند و از دل همين تپش، زندگي جاودانه‌اي براي وطن رقم زده‌اند. اين نگاه در سروده‌هاي ديگر او نيز جاري است؛ در سرودهاي مشهوري مثل «خميني‌اي امام»، «برخيزيد ‌اي شهيدان راه خدا» يا «خجسته باد اين پيروزي». او سروده‌هاي ماندگاري در اذهان و افواه مردم به ويژه در روزهاي ابتداي انقلاب دارد كه يكي از آنها علاوه بر خود سرود، ترجيع‌بندي براي شعارهاي روزمره ايرانيان شد. «الله اكبر، خميني رهبر»:
اين بانگ آزادي ست، كز خاوران خيزد
فرياد انسان‌هاست، كزناي جان خيزد
اعلام توفان‌هاست، كز هر كران خيزد
آتش‌فشان قهر ملت‌هاي در بند است
حبل‌المتين توده‌هاي آرزومند است
الله‌اكبر، خميني رهبر
دشمن بداند ما موج خروشانيم
زاييده بحريم، فرزند توفانيم
در سنگر اسلام، بگذشته از جانيم
بازو به بازو، صف به صف، ما آهنين چنگيم
سنگر به سنگر، جان به كف آماده جنگيم
تخت شهنشاهان، شد سرنگون از ما
بخت تبهكاران، شد واژگون از ما
دامان آزادي، شد لاله‌گون از ما
ما حافظ آزادي و اسلام و قرآنيم
ما در پي آسايش و معراج انسانيم
مجموعه‌هاي «سرود درد»، «سرود سپيده»، «ظهر جنون» و «كاروان سپيده» هر يك به سهم خود، گوشه‌اي از اين جهان‌بيني را بازتاب مي‌دهند، اما «سرود درد» بي‌گمان درخشان‌ترين آنهاست؛ كتابي كه در سال ۱۳۷۵ به عنوان كتاب سال شناخته شد و گواهي بر عمق تأثير شعر حميد بر روح جمعي يك نسل بود. او در سال ۱۳۹۳ نشان افتخار جهادگر عرصه فرهنگ و هنر را دريافت كرد و دو سال بعد، در ۲۲ خرداد ۱۳۹۵، در سن ۹۱ سالگي، چشمانش را براي هميشه بر اين خاك بست. آنچه از او بر جاي ماند، نه فقط كتاب‌هايي بر قفسه‌ها كه صداهايي است كه هنوز هم در گوش تاريخ مي‌پيچند. حميد سبزواري، با شعرهايش، مرگ شب را به تصوير كشيد، اما سپيده را نيز از ياد نبرد و در اين ميان، نقش شاعران، همان زدن علم تا سپيده است؛ علمي كه هر بار در دل تاريكي برافراشته مي‌شود، تا فرياد ظلم‌ناپذيري اين ملت را به گوش جهانيان برساند. يادش جاودان باد.

علی اصغر شعردوست

متن خبر در روزنامه اعتماد

اشتراک گذاری

با استفاده از روش های زیر می توانید این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید .