خانه/همه/آرشیو/عمومی/شكوهِ اساطيري ايمان و سماعِ سرخِ حماسه
آرشیو , عمومی

شكوهِ اساطيري ايمان و سماعِ سرخِ حماسه

شكوهِ اساطيري ايمان و سماعِ سرخِ حماسه

1405/02/30

:: در تلاطمِ روزگاراني كه نامِ «ايران» بار ديگر در بوته آزمايش‌هاي سترگ قرار گرفته است، بازخواني نسبتِ ما با اين خاك، ضرورتي است برخاسته از هويتِ تاريخي و تكليفي است كه ريشه در عمقِ جانِ هر ايراني دارد. ايران در نگاهِ ما، از حصارِ مرزهاي جغرافيايي فراتر مي‌رود؛ اين سرزمين، تجسّمِ شكوهِ قرون و تبلورِ باوري صيقل‌خورده در كوره گدازانِ حوادث است. در اين ميان، كلامِ استاد علي معلم‌دامغاني، ابزاري است براي شنيدنِ صداي استخوان‌بندي اين تمدن؛ كلامي كه از سبك استوارِ خراساني جان مي‌گيرد و در جانِ معاصرِ ما طنين مي‌اندازد.
در ترازوي ادبِ حماسي پس از انقلاب، علي معلم‌دامغاني وزنه‌اي است كه با تكيه بر واژگاني استوار، غبارِ قرون را از چهر‌ه اسطوره‌ها سترده است. اگر در كلامِ منزوي، نجواي عاشقانه وطن به گوش مي‌رسيد، در مثنوي‌هاي علي معلم، طنينِ صورِ حماسه است كه بيداري را فرياد مي‌زند. او شاعرِ «لحظه‌هاي قاطع» و «رجعتِ سرخِ ستاره» است و جهانِ شعري‌اش، پيوندگاهي ميانِ ديروزِ پرشكوه و امروزِ سلحشورانه ماست. در انديشه او، ايران «ناموسِ حق» و تجلي‌گاهِ نبردِ نيكي بر ضدِ بدي است.
معلم‌دامغاني آنجا كه سخن از حركت و سلوك ملي است، نماز را نه در سكون كه در تكاپوي سفر مي‌بيند:
«نماز را به اشارت سواره مي‌خوانيم / مجال نيست كه ما تا ستاره مي‌رانيم
طلايگان سپه را نويد نيست هنوز / مجال نيست كه منزل پديد نيست هنوز
نماز را كه مجاور نشسته مي‌خواند / مسافريم و مسافر شكسته مي‌خواند…
هلا شتاب جلودار كاروان فتواست / به گوش هر كه مسافر به هر كه در سكني است
كه چندگانه شب را به باره بايد خواند / نماز صبح سفر را سواره بايد خواند
چه دلنشين چه سبكبار مي‌بــرد ما را / به آن كجا كه جلودار مي‌برد ما را
به آن كجا كه در اين ناكجا نمي‌گنجد / چو وصف عشق كه در لفظها نمي‌گنجد
به ميهماني دريا كه بار مي‌گيرند / به آن كجا كه شهيدان قرار مي‌گيرند…»
اين ابيات، روايتگرِ روحيه ملتي است كه در ميانه نبرد، نه آيين را وا مي‌نهد و نه از تكاپو باز مي‌ماند. او ما را به سفري فرا مي‌خواند كه غايتش «آنجا كه شهيدان قرار مي‌گيرند» است؛ همان «ناكجايي» كه در لفظ نمي‌گنجد، اما در جانِ تك‌تك پويندگانِ اين خاك جاري است. حماسه معلم، حماسه بيداري است. او بهل گفتن از «خفتنِ نوشينه» را تذكار مي‌دهد و ما را به ضيافتي مي‌خواند كه دوشينه‌اش عشق باريده است:
«بهل اين خفتن نوشينه، بيا تا برويم / عشق باريده است دوشينه، بيا تا برويم
از بخارا و هري تا به يمن دوشينه / عشق باريده است بر دشت و دمن، دوشينه
در رخ آينه ديدم، به نشيب است اين شب / بي‌گمان حامله صبح قريب است اين شب
مي‌دوانند يلان، مركبشان پي كرده است / دشت‌ها را تنشان بي‌سرشان طي كرده است
زلفِ آشوبي «رب» در شب «هو» پيچيده است / در جهان «و اعتصموا» «و اعتصموا» پيچيده است»
تعريفِ معلم از «وطن»، با مفاهيمِ سستِ عاطفي مرزبندي دارد. براي او، وطن با غيرت، ايستادگي در برابرِ ديو و پيوندي ناگسستني با خونِ شهيدان گره خورده است. او با صلابتي كم‌نظير مي‌سرايد:
«وطن، خاك پاك سليمان‌نشان / وطن، قبله‌گاهِ دلِ عاشقان
در اين مهد، غيرت نفس مي‌كشد / كه بر گرده ديو، پس مي‌كشد
به نام خداي شهيدان و حق / كه از خونشان گشته دنيا فلق»
در روزگاري كه شياطينِ استكبار و صهيونيسمِ غاصب در پي سست كردنِ ايمانِ اين ملت هستند، كلامِ او چونان دژي مستحكم، يادآورِ آن است كه ايران، سرزمينِ شكست‌ناپذيران است. معلم به ما مي‌آموزد كه فخرِ ما در پاي ايمان سپردن است، حتي اگر تيغِ ستم، زخمي به جان زند:
«مكن پروا ز توفان‌ها كه ايامِ دگر ‌آيد / ز خونِ لاله‌گونِ ما، ظفر از هر گذر آيد
وطن يعني كه از تيغِ ستم، زخمي به جان بردن / ولي در پاي ايمان، جان سپردن، فخر را بُردن»
بدين‌سان، علي معلم‌دامغاني با مثنوي‌هاي ستبرِ خويش، به ما مي‌آموزد كه پاسداشتِ وطن، جز با معرفت و پايداري ممكن نيست. كلامِ او، منشورِ عزتي است كه بر صخره‌هاي بلندِ تاريخ حك شده و تا هميشه، سرودِ پيروزي ايرانِ مقتدر را در گوشِ گيتي طنين‌انداز خواهد كرد؛ ايراني كه به‌رغمِ شكستن‌ها، هرگز خم نخواهد شد و پيروزي، همواره تقديرِ حتمي آن است.

 

علی اصغر شعردوست

متن خبر در روزنامه اعتماد

اشتراک گذاری

با استفاده از روش های زیر می توانید این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید .