خانه/همه/آرشیو/عمومی/چكادِ پايداري و ديده‌بانِ استقلال
آرشیو , عمومی

چكادِ پايداري و ديده‌بانِ استقلال

چكادِ پايداري و ديده‌بانِ استقلال

1405/02/15

:: به نام آفريننده حماسه و خرد؛ او كه در رگ‌هاي اين خاك، خون غيرت جاري كرد و كلام را در ناي فرزانه‌اي از تبارصبوري، به سلاحي در برابرتجاوز و زياده‌خواهي بدل ساخت.در اين ايام سرنوشت‌ساز از ارديبهشت‌ماه سال ۱۴۰۵ كه ميهن مقتدر ما در ميانه ايستادگي در برابر تجاوز بيگانگان و پس از گذر از تلاطم جنگي تحميلي، دگرباره قامت راست كرده است، بازخواني منش محمدتقي بهار (ملك‌الشعرا)، بازگشت به ريشه‌هاي استواري است. اين فرزند پاك‌نهاد توس كه جانش در مجاورت آستان قدس رضوي صيقل يافت، ميراث‌دار شكوه  پدري بود كه مقام ملك‌الشعرايي آستان را بر عهده داشت و تخلص صبوري را از نياكان خويش، از جمله صبوركاشاني، به يادگار آورده بود.
بهار، جان‌پرورده شاهنامه بود. او كه از هفت‌ سالگي با كلام فردوسي خو گرفت، در بيست ‌سالگي با پيوستن به صف مشروطه‌طلبان خراسان و انجمن سعادت، آموخت كه قلم، برترين سنگر دفاع از تماميت ارضي و هويت ملي است. ايستادگي او در روزنامه‌هاي نوبهار و تازه‌بهار در برابر مداخله قواي بيگانه و صيانت از استقلال كشور، نشان از باوري عميق داشت؛ آنجا كه در پاسخ به بدخواهان خارجي با صلابت فرياد مي‌زد: 
با شه ايران ز آزادي سخن گفتن خطاست / كار ايران با خداست
مذهب شاهنشه ايران ز مذهب‌ها جداست / كار ايران با خداست
اين نگاه غيرتمندانه در برابر نفوذ اجنبي، براي او هزينه‌هايي چون حبس و تبعيد به همراه داشت، اما بهار هرگز از راه صيانت ميهن عقب ننشست. او حتي در قصيده شورانگيز بث‌الشكوي، از پسِ ميله‌هاي اسارت، ناله‌اي سر داد كه لرزه بر اندام بدخواهان وطن مي‌انداخت. در كنار اين شورحماسي، بهار دانشمندي بي‌بديل بود كه با تصحيح متون كهن همچون مجمل‌التواريخ و القصص و تاريخ جوامع‌الحكايات عوفي و تدريس در دوره دكتري ادبيات فارسي از سال ۱۳۱۶، حافظه تاريخي ما را جاني تازه بخشيد. تاليف اثر ماندگار سبك‌شناسي، ترجمه آثار از زبان پهلوي به فارسي و نگارش احوال فردوسي بر مبناي شاهنامه، همگي نشان از هوشياري مردي داشت كه بقاي يك ملت را در گرو پيوند با ريشه‌هاي اصيل زباني و تمدني‌اش مي‌دانست. امروز در ارديبهشت ۱۴۰۵ كه غريو  ايستادگي ما در برابر تجاوز استكبارجهاني طنين‌انداز است، قصيده دماوند او دقيق‌ترين تصوير از قامت بلند اين ملت است: 
اي ديوِ سپيد پاي ‌در‌بند / ‌اي گنبد گيتي، ‌اي دماوند
از سيم به سر، يكي كله‌خود /  ز آهن به ميان، يكي كمربند
تا چشم بشر نبيندت روي / بنهفته به ابر چهر دلبند
بفكن ز پي اين اساس تزوير /  بگسل ز هم اين نژاد و پيوند
بركن ز بن اين بنا كه بايد /  از ريشه بناي ظلم بركند
بهار با تسلط بر تمامي قالب‌هاي سنتي از قصيده و غزل تا مثنوي، مسمط، ترجيع‌بند و حتي تصنيف‌هاي ملي، طنين صداي بزرگان كهن همچون فرخي‌سيستاني، مسعود سعدسلمان، ناصرخسرو و منوچهري را در خدمت مفاهيم  والاي وطن و آزادي درآورد. او كه حتي در مضيقه بيماري در شهر لوزان، قصيده به ياد وطن (لزنيه) را مي‌سرود، به ما آموخت كه جان شعرپارسي، صيانت از حريم ميهن است. اگر امروز ما در برابر جغد جنگ متجاوزان ايستاده‌ايم، با الهام از همان روحي است كه مي‌سرود: 
من نگويم كه مرا از قفس آزاد كنيد / قفسم برده به باغي و دلم شاد كنيد
آشيانِ منِ بيچاره اگر سوخت، چه باك / فكر ويران شدن خانه صياد كنيد
جور و بيداد كند عمرجوانان كوتاه / ‌اي بزرگان وطن بهر خدا داد كنيد
ما امروز، با تكيه بر ميراث فكري ملك‌الشعرا، اعلام مي‌داريم كه ايستادگي ايرانِ مقتدر، ثمره همان صبوري و صلابتي است كه در رگ‌هاي تاريخ ما جاري است. ما نه در برابرتهديد  بيگانه سر خم مي‌كنيم و نه از نگاهباني اين گنجِ خداداد دست مي‌كشيم كه بهار ما، ريشه در خوني دارد كه براي سربلندي اين خاك پاك ريخته شده است.
پيروز باد ايران؛ جاويدان باد راه ايستادگان.

علی اصغر شعردوست

متن خبر در روزنامه اعتماد

اشتراک گذاری

با استفاده از روش های زیر می توانید این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید .