خانه/همه/آرشیو/عمومی/رستاخيز كلمه در سنگر پايداري
آرشیو , عمومی

رستاخيز كلمه در سنگر پايداري

رستاخيز كلمه در سنگر پايداري

1405/02/14

:: به نام شكوهمند خداي نون والقلم؛ او كه در نهاد انسان قدرت نوزايي و در رگ‌هاي پاكان غيرت پاسداري از كيان ميهن را به وديعت نهاد.

در اين بهار پرگداز از سال ۱۴۰۵ كه از بلندي‌هاي سرسبز مازندران و گيلان تا دشت‌هاي تفتيده جنوب، شميم بهارنارنج با عطر سرخ ايثار و ايستادگي درآميخته است، بازخواني زندگي و انديشه علي اسفندياري (نيما يوشيج)، نه‌تنها يك ضرورت فرهنگي، كه تجديد عهد با روح تپنده ايراني است. نيما، آن پير بيدارگر يوش، در روزگاري كه خمودگي بر جان سخن سايه افكنده بود، چونان ديده‌باني تيزبين بر ستيغ انديشه ايستاد تا نه ‌فقط قالب كلام، كه نگاه انسان ايراني به جهان را نونوار كند.
انقلاب او در پي‌ريزي شعر نيمايي، برخلاف تلاش‌هاي صوري شاعران عصر مشروطه كه نوآوري و تجدد ادبي را در سطح و ظاهر شعر مي‌دانستند و استفاده از لغات تازه يا برخي دستكاري‌ها در شكل بيروني شعر را انقلاب ادبي مي‌پنداشتند، ريشه در دركي بنيادين از روح زمانه داشت. نيما با احترامي عميق به ريشه‌ها در عين نوزايي، دريافته بود كه شعر فارسي نياز به تحولي همه‌جانبه دارد. او با مطالعات عميق و مقاومت در برابر سنت‌گرايان، حقانيت راه و روش خويش را اثبات نمود و ظرفيت زبان شعري را وسعت بخشيد. وقوف نيما به اين بينش او را به شناختي تازه از چيستي شعر و بعدها به چرايي و چگونگي آن رهنمون ساخت. او دريافت كه بايد به ماهيت و هويت شعر با توجه به روح زمان پي برد و اين درست مقابل ديدگاه شاعران مشروطيت بود كه چگونگي ادبيات را مقدم بر چيستي آن مي‌دانستند. نيما با دركي درست از جوهر شعر، آن را از يك صناعت كه مستلزم تقليد از آثار گذشتگان بود خارج ساخت و با تجربيات متنوعي پيوند داد كه از ذهن و ذوق و تجربه‌هاي حسي شاعر سرچشمه مي‌گرفت.
امروز كه ايران مقتدر ما در برابر تجاوز بزدلانه بيگانگان سينه سپر كرده و لاله لاله شهيد به پيشگاه حقيقت تقديم مي‌كند، نجواي وطن‌پرستانه نيما كه با تمام وجود فرياد مي‌زد:
مي‌ميرم صد بار پس مرگ تنم / مي‌گريد باز تنم در كفنم
زان رو كه دگر روي تو نتوانم ديد /‌اي مهوش من، ‌اي وطنم، ‌اي وطنم
بيش از هر زمان در گوش جان مدافعان ايران طنين‌انداز است. اين عشق بي‌كران به خاك، همان گوهري است كه در شاهكار‌اي آدم‌ها به فريادي بيدارگر بدل مي‌شود تا خفتگان ساحل عافيت را به درياي پرخروش مسووليت فراخواند:
آي آدم‌ها كه روي ساحل آرام، در كار تماشاييد!
موج مي‌كوبد به روي ساحل خاموش
پخش مي‌گردد چنان مستي به جاي افتاده، بس مدهوش
مي‌رود نعره‌زنان. وين بانگ باز از دور مي‌آيد: ‌اي آدم‌ها…
نيما به ما آموخت كه براي رستن از محبس تن و رسيدن به افق‌هاي بلند استقلال، بايد حصارهاي ترس و تكرار را شكست. او در هم‌سويي با جان‌هاي بيدار زمانه خويش، ضرورت اين بركشيدن و پرواز را چنين ترسيم مي‌كرد:
در پيله تا به كي بر خويشتن تني
پرسيد كرم را مرغ از فروتني
تا چند منزوي در كنج خلوتي
دربسته تا به كي در محبس تني
در فكر رستنم ـ پاسخ بداد كرم ـ
خلوت نشسته‌ام در زير منحني
هم سال‌هاي من پروانگان شدند
جستند از اين قفس، گشتند ديدني
در حبس و خلوتم تا وارهم به مرگ
يا پر بر آورم بهر پريدني
اينك تو را چه شد كاي مرغ خانگي!
كوشش نمي‌كني، پري نمي‌زني؟
امروز ملت ايران همان پروانه رسته از پيله است كه در اوج نبرد، بال اقتدار گشوده است. شكوه استقامت ما، پژواك همان حقيقتي است كه نيما در اقليم سخن برافروخت. ياد شهيدان والامقامي را كه با الهام از چنين روح بيدار و وطن‌پرستي، جان خويش را در جبهه‌هاي حق عليه باطل سپر بلاي ميهن كردند، گرامي مي‌داريم.
سلام بر روح بلند نيما يوشيج و درود بر پويندگان راه عزت و نوزايي. ايران سرافراز ما، در سايه ايمان و ايستادگي، تا هميشه پاينده و پيروز خواهد ماند.

علی اصغر شعردوست

متن خبر در روزنامه اعتماد

اشتراک گذاری

با استفاده از روش های زیر می توانید این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید .