خانه/همه/آرشیو/عمومی/نغمه‌سازِ استقامت و آزادگي در غزلِ معاصر
آرشیو , عمومی

نغمه‌سازِ استقامت و آزادگي در غزلِ معاصر

نغمه‌سازِ استقامت و آزادگي در غزلِ معاصر

1405/02/10

:: به نامِ خداي زيبايي‌آفرين و به حرمتِ ايستادگي ملتي كه تاريخ را با جوهرِ غيرت نگاشته است. در پهنه‌سارِ ادب پارسي، شعر همواره دژِ تسخيرناپذيرِ هويت و كيانِ ايراني بوده است. در ميان سخن‌سراي معاصر، نام محمدحسن (بيوك) معيري، متخلص به «رهي» همچون گوهري بر تارك اين دژ مي‌درخشد. رهي كه در سال ۱۲۸۸ در تهران ديده به جهان گشود، تنها يك غزلسراي نازك‌خيال نبود؛ بلكه جانِ بيدارِ زمانه‌اي بود كه شكوهِ سنت را به افقِ معاصر پيوند زد. او پس از طي تحصيلات عالي و ورود به مشاغل اداري، سالِ متمادي از عمر خويش را در همكاري با راديو گذراند و جانِ كلام خود را در كالبد جاودانه‌ترين ترانه دميد. ديوان كامل او كه اثري چون «سايه عمر»، «آزاده» و مجموعه «ترانه» را در بر مي‌گيرد، تجلي‌گاهِ روحي است كه در تلاطمِ اعصار، هرگز در برابر فرومايگي سر خم نكرد. هنر متعالي رهي در آن است كه با طبعي فياض و قريحه سرشار، فصاحتِ بي‌بديلِ سعدي را با بيانِ باشكوه و استوارِ نظامي و شور و حرارتِ كلامِ مولوي درآميخت تا كلامش همچون تيغي آبديده و پرداخت‌شده، بر جانِ بدخواه  فرود‌ آيد.
وي در طنز و فكاهي نيز استاد بود، اما عمده شهرت او به خاطر غزلي است كه با نازك‌خيالي مشفقانه به سبك صائب تبريزي آراسته شده است. او با طبعي گرم و حساس، نبضِ وطن‌خواهي را در رگِ غزل جاري كرد و سرانجام در سال ۱۳۴۷ رخت از اين جهان بربست. امروز كه ايرانِ عزيز بار ديگر در كشاكشِ آزموني عظيم و در ميانه شعله جنگ تحميلي سوم در برابر تجاوزِ آشكارِ استكبار و رژيم صهيونيستي ايستاده است، كلامِ رهي بيش از هر زمان ديگري طنينِ حماسه به خود مي‌گيرد. ما كه داغدارِ شهداي سرافرازِ وطن و در كنارِ مدافعان غيورِ مرز و بوم هستيم، عهدي دوباره با خاك پاك ميهن بسته‌ايم. اين ايستادگي، استمرارِ همان روحِ استواري است كه رهي با بياني سحرآميز و نازك‌خيالي ميهن‌پرستانه بر جريده روزگار ثبت كرده است؛ پيامي كه مرگ در راه ميهن را نه يك فرجام كه شكوهي جاودان مي‌داند.
در ادامه به بازخواني اين چكامه شورانگيز مي‌نشينيم كه آينه جلايافته غيرتِ ايراني و صلابت پايمردي در بوته محنت است:
زنده باد آن كس كه هست  از جان هوادار وطن
هموطن غمخوار او هم اوست غمخوار وطن
هر كه در راه وطن از جان و مال خود گذشت
نام او باقيست در طومار و آثار وطن
گر وطن در بوته محنت گدازد، ‌اي عجب
گر نباشد جان ما يك‌باره ايثار وطن
نيست جز نام نكو در عرصه عالم پديد
هر كه شد با جان و دل در دهر عيار وطن
هر كه را بر سر ز سوداي وطن افسر بُود
هر كجا باشد تني اهل وطن را سر بود
هر كه از ميهن سخن گويد كلامش دلرباست
نغمه‌ها‌ي بلبل اين باغ رنگين‌تر بود
مايه فخر و مباهات است نزد بخردان
هر كه شد در هر مقامي خدمت‌افزار وطن
بسته مهر وطن را نيست  از كشتن هراس
تا بود باقي به عالم ياد و ياد آر وطن
خون پاك آنكه  در راه وطن بر خاك ريخت
مي‌دهد صد رنگ  و  بو بر لاله، گلزار  وطن
تا جهان باقيست، بادا  نام ايران پايدار
ايزدِ منّان بود هر دم نگهدار  وطن

علی اصغر شعردوست

متن خبر در روزنامه اعتماد

اشتراک گذاری

با استفاده از روش های زیر می توانید این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید .