خانه/همه/آرشیو/عمومی/حميد مصدق نغمه‌ساز فتح و افتخار در وطن
آرشیو , عمومی

حميد مصدق نغمه‌ساز فتح و افتخار در وطن

حميد مصدق نغمه‌ساز فتح و افتخار در وطن

1405/02/03

:: به نام خداي شهيدان و به حرمت خون‌هاي مطهري كه امروز سطر‌سطر تاريخ مقاومت ما را با سرخي جاويدان مي‌نگارند. هموطنان غيور؛ ميراث‌داران نجيب اين مرز پرگهر، در توفان‌خيز ايامي كه دشمن دون و غاصبان صهيونيست، خيال خام خاموشي و فراموشي اين ملت را در سر مي‌پرورند، طنين گرم و حماسي حميد مصدق، بيش از هر زمان ديگري، شعله عصيان را در جان‌ها زنده مي‌كند. مصدق، آن حقوقدان سخن‌سنج و شاعر بيدار، آموخت كه در برابر جور زمانه، نبايد به كرختي و سكون تن داد. او كه با دو بال تغزل و حماسه پرواز مي‌كرد، در منظومه‌هاي ماندگارش راه ستردن ننگ از دامن وطن را در ما شدن و حضور بي‌باكانه در ميدان جنگ يافت.
امروز، در ميانه عرصه جنگ تحميلي سوم، ايستادگي بي‌نظير اين ملت و دفاع دلاورانه مردان غيور و پايمردي شيرزنان، تجلي عيني همان كلامي است كه مي‌گفت: كوه بايد شد و ماند. خون پاك شهيداني كه در راه عزت ميهن بر زمين ريخته، همان جام بلورين آفتابي است كه نويدبخش  صبح پيروزي است. ما امروز در كشاكش نبردي افتخارآميز هستيم؛ جايي كه دلاورمردانمان براي پاك كردن گرد ستم از نام ميهن، به قلب خطر زده‌اند؛ چرا كه مي‌دانيم اگر آن سوار برنگردد، ملك ما لگدكوب دشمن خواهد شد.
حقيقت امروزِ ايران، شور يكپارچگي خلل‌ناپذيري است كه مشت رسوايان را وا مي‌كند. ما با تكيه بر دفاع جانانه دلاورمردان و شيرزنان‌مان، پنجه در پنجه دشمن دون انداخته‌ايم تا ثابت كنيم كه اگر ما برخيزيم، جهان به احترام اين ايستادگي برخواهد خاست.
در ادامه، به بازخواني اين دو چكامه هويت‌بخش مي‌نشينيم كه يكي روايت‌گر شكوه برخاستن و ديگري تصويرگر حماسه انتظار در ميدان رزم  است:
كوه بايد شد و ماند،
رود بايد شد و رفت،
دشت بايد شد و خواند
در من  اين جلوه‌  اندوه  ز چيست؟
در تو  اين قصه‌ پرهيز كه  چه؟
در من اين شعله‌  عصيان نياز،
در تو دمسردي  پاييز – كه  چه؟
حرف را  بايد زد!
درد را  بايد گفت!
من  اگر برخيزم
تو  اگر برخيزي
همه  برمي‌خيزند
من  اگر  بنشينم
تو اگر بنشيني
چه كسي برخيزد؟
چه كسي با دشمن بستيزد؟
چه كسي پنجه در پنجه‌  هر دشمنِ  دون آويزد؟
انتظار
چون باز بر كشيد  سر  از  پشت كوهسار
هنگام صبح جام بلورين آفتاب
آن گرد تك سوار
غرق سليح گشت و به ميدان جنگ رفت
تا بسترد ز نام وطن گرد ننگ،
رفت
دشتي سپاه چشم به راهش
در انتظار
آيد اگر سوار
پيروزي است و فتح
شادي و افتخار
گر برنگردد؟
ـ چه فرياد و شيون است
تا دور دست ملك لگد كوب دشمن است
خورشيد سر نهاد به بالين كوهسار
آهنگ خواب داشت
تا ‌آيد آن سوار
دشتي سپاه چشم براهش در انتظار

 

علی اصغر شعردوست

 

متن خبر در روزنامه اعتماد

 

اشتراک گذاری

با استفاده از روش های زیر می توانید این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید .