1405/02/02
:: در تلاطمهاي فرهنگي سده اخير، نام برخي از بزرگان چنان با هويتِ ملي و ادبي ما گره خورده است كه گويي صداي تاريخ ايران از گلوي آنان شنيده ميشود. دكتر مهدي حميدي شيرازي، اديب، مترجم، منتقد و از شاعران سنتگراي معاصر است. اشعار اوليه او حاوي مضامين عاشقانه و رمانتيك بود، اما از نيمه سال ۱۳۲۰ با حفظ روح غنايي به پارهاي مفاهيم اجتماعي و وطني نيز گرايش نشان داد. او از مشهورترين قصيدهپردازان معاصر به سبك خراساني بود. از مخالفين شعر و شيوه نيما يوشيج كه بعدها راه و روش نيما را تا حد چهارپارهسرايي پذيرفت. آثارش، گذشته از قصايد، شامل غزليات، مثنويها، قطعات، مسمطها و دوبيتيهاي پيوسته است. از جمله آثار او ميتوان از «اشك معشوق»، «سالهاي سياه»، «فنون شعر و كالبدهاي پولادين آن» نام برد كه همگي حاوي اشعار كلاسيكي او هستند. از جمله آثار منثور او «درياي گوهر» در سه جلد شامل برگزيده آثار نويسندگان و شاعران و مترجمان معاصر است. همچنين «عروض حميدي»، «سبكسريهاي قلم»، «عشق دربدر»، «شاعر در آسمان» و صدها مقاله تحقيقي از جمله آثار اوست. وي در سال ۱۳۶۵ در شيراز درگذشت.مصدق وطن را نه در جغرافيا، كه در غيرت مرداني چون جلالالدين خوارزمشاه ميديد. شاهكار بيبديل او، در امواج سند، در بيان و توصيف مقاومت دليرانه جلالالدين خوارزمشاه در برابر هجوم مغول، مانيفست مقاومت در برابر هجوم بيگانگان و ستايشگر خونهاي پاكي است كه در راه وطن بر زمين ريخته شده است. امروزه نيز كه ميهن عزيزمان در برابر تجاوز و زيادهخواهيهاي رژيم صهيونيستي و امريكا، با پايمردي و ايثار دلاوران و مدافعان خود ايستاده است، طنين حماسي اين ابيات بيش از هر زمان ديگري معنا مييابد؛ چرا كه اين مقاومت، استمرار همان غيرت تاريخي در پاسداري از كيان ايران است. بخشي از «در امواج سند»يكي از مشهورترين شعرهاي او را در ادامه ميخوانيد: به مغرب، سينه مالان قرص خورشيد/ نهان ميگشت پشت كوهساران / فرو پاشيد گردي زعفران رنگ/ به روي نيزهها و نيزهدارانز هر سو بر سواري غلت ميخورد/ تن سنگين اسبي تير خورده/ به زير باره ميناليد از درد/ سوار زخمدار نيممردهز سم اسب ميچرخيد بر خاك/ بهسان گوي خونآلود، سرها/ ز برق تيغ ميافتاد در دشت/ پياپي دستها دور از سپرهاميان گردهاي تيره چون ميغ/ زبانهاي سنانها برق ميزد/ لب شمشيرهاي زندگيسوز/ سران را بوسهها بر فرق ميزدنهان ميگشت روي روشن روز/ به زير دامن شب در سياهي/ در آن تاريك شب ميگشت پنهان/ فروغ خرگه خوارزمشاهي دل خوارزمشه يك لمحه لرزيد/ كه ديد آن آفتاب بخت، خفته/ ز دست تركتازيهاي ايام/ به آبسكون شهي بيتخت، خفته […]شهنشه لمحهاي بر آبها ديد/ شكنج گيسوان تاب داده/ چه كرد از آن سپس، تاريخ داند/ به دنبال گل بر آب داده !شبي را تا شبي با لشكري خرد/ ز تنها سر، ز سرها خود افكند/ چو لشكر گرد بر گردش گرفتند/ چو كشتي بادپا در رود افكند !چو بگذشت از پس آن جنگ دشوار/ از آن درياي بيپاياب، آسان/ به فرزندان و ياران گفت چنگيز/ كهگر فرزند بايد، بايد اين سان ![…]به پاس هر وجب خاكي از اين ملك/ چه بسيار است، آن سرها كه رفته/ ز مستي بر سر هر قطعه زين خاك/ خدا داند چه افسرها كه رفته ! يادِ حميدي شيرازي، يادآورِ اين حقيقت است كه صيانت از مرزهاي فرهنگي و ايستادگي در برابر متجاوزان زمانه، همسنگِ پاسداري از خاك مقدسِ وطن است. او با قلمِ سحرآميزِ خود، چراغِ افتخار به گذشته را براي روشنايي راهِ آينده، همواره افروخته نگاه داشت.
علی اصغر شعردوست