خانه/همه/آرشیو/عمومی/اديب‌الممالك فراهاني؛ طنينِ بيداري در برابرِ بيداد
آرشیو , عمومی

اديب‌الممالك فراهاني؛ طنينِ بيداري در برابرِ بيداد

اديب‌الممالك فراهاني؛ طنينِ بيداري در برابرِ بيداد

1405/01/29

:: به نامِ خداوندِ شهيدان و به‌پاسِ حرمتِ خاك ايران، هموطنان غيور؛ پاسداران نجيب اين مرز پرگهر
ايرانِ مقتدرِ ما كه امروز در برابرِ كينه‌توزي و تجاوزِ آشكارِ استكبارِ امريكا و جنايتِ بي‌پرده رژيمِ غاصبِ صهيونيستي، قامت استوار كرده است، بيش از هر زمان نيازمندِ بازخواني طنينِ حنجره‌هايي است كه در طول تاريخ، لرزه بر اندامِ دشمنانِ اين خاك انداخته‌اند. عطرِ خونِ پاك مدافعانِ ميهن كه امروز در رگ‌هاي اين مرز و بوم جاري است، ما را به نغمه‌هاي آتشينِ مرداني پيوند مي‌زند كه عشق به وطن را نه با واژگان كه با خونِ جگر و ايستادگي بي‌امان سرودند. يكي از درخشان‌ترينِ اين چهره‌ها، ميرزا محمدصادق اديب‌الممالك فراهاني است؛ فرزندِ اصيلِ خاك فراهان و برادرزاده معنوي قائم‌مقام كه در ۱۴ محرم ۱۲۷۷ در روستاي گازران اراك به دنيا آمد. او هنر را نه براي تملقِ دربار، بلكه براي بيداري ملتي برگزيد كه در تلاطمِ مشروطيت، به دنبالِ بازيافتنِ هويتِ خويش بود.
اديب‌الممالك، نه ‌تنها شاعر، بلكه روزنامه‌نگاري مبارز و قاضي دادگستري بود كه از آذربايجان و كردستان تا تهران و يزد، ردپاي غيرت و عدالتخواهي‌اش بر جريده عالم ثبت شده است. او با تاسيس و سردبيري روزنامه‌هايي چون ادب، مجلس و عراق عجم، حنجره‌اش را به سلاحي براي انقلاب و آزادي مبدل ساخت. در دوران استبداد، اين پيرِ سخن به صفِ مشروطه‌خواهان پيوست و در سال ۱۳۲۷ هجري قمري همراه با مجاهدين فاتح وارد تهران شد تا ثابت كند قلمي كه در خدمتِ مردم نباشد، از كفن هم بي‌ارزش‌تر است. او اگرچه شاعري سنت‌گرا بود، اما همواره بر لزومِ تحولِ فكري تاكيد داشت و ادبا را از انجمادِ ذهن برحذر مي‌داشت. او كه پس از عمري مجاهدت در مسندِ عدليه و جبهه فرهنگ، در اسفند ماه ۱۲۹۵ خورشيدي در غربتِ يزد چشم از جهان فروبست، روحي را در كالبدِ ادبياتِ وطني دميد كه هنوز در جانِ مدافعانِ ايران فروزان است. اين فريادِ بلندِ آزادي و غيرت را از زبانِ او بشنويد:
۱. در ستايشِ خاك مقدس و نفي بيداد:
با فرِّ خداوندِ تعالي و تقدساز لوثِ زلل پاك كن اين خاك مقدسدر دولتِ شاهي كه در اين كاخِ مسدسبا تاجِ مرصع شد و با تختِ مقرنس
پرداخت صفِ باغ ز هر خار و ز هر خسبر او دو جهان اندك و او بر دو جهان بس
۲. منشورِ دادخواهي و تيغِ عدالت:
اين مُلك خداداده خداوند تو را دادوين تاجِ رسولِ عربي بر تو فرستاد
تا شاخِ ستم را بكني ريشه ز بنيادوين مُلك ز دادِ تو شود خرم و آباد
در دولتِ خود تازه كني رسم و ره دادبا تيغِ عدالت بزني گردنِ بيداد
۳. نهيب بر استكبار و متجاوزان: با ابرهه گو خير به تعجيل نيايد
كاري كه تو مي‌خواهي از فيل نيايدرو تا به سرت جيشِ ابابيل نيايد
بر فرقِ تو و قومِ تو سجيل نيايدكاين فيلِ دمان صرصرِ هائل نپذيرد
اين بوالعجب ارغون كه ابابيل نگيرد ۴. يادآوري شكوهِ باستاني و غيرتِ ايراني:
در چين و ختن ولوله از هيبتِ ما بوددر مصر و عدن غلغله از شوكتِ ما بود
در اندلس و روم عيان قدرتِ ما بودغرناطه ما مايه آن عبرتِ ما بود
ماييم كه از خاك بر افلاك رسانديمنامِ هنر و رسمِ كرم را بسزاوار
۵. ميثاق براي پاكسازي ميهن از ناپاكان:
اي مقصدِ ايجاد، سر از خاك به در كنوز مزرعِ دين، اين خس و خاشاك به در كن
زين پاك‌زمين، مردمِ ناپاك به در كناز كشورِ جم، لشكرِ ضحاك به در كن
بشتاب كه دزدان بگرفتند سرِ راهوز دستِ حوادث ببري خاتمِ زنهار

 

علی اصغر شعردوست

اشتراک گذاری

با استفاده از روش های زیر می توانید این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید .