1405/01/27
:: ايران مقتدر ما در برابر كينهتوزي و تجاوز آشكار استكبار امريكا و جنايت رژيم غاصب صهيونيستي ايستاده است، كلام بزرگان ادب، نه يك ميراث ايستا، كه فرياد بيداري ما در سنگرهاست. در اين لحظات كه خون پاك مدافعان ميهن، پاسدار وجببهوجب اين خاك است، به سراغ شاعري ميرويم كه خود، از نخستين شهيدان راه قلم و حريت در عصر نوين ايران بود.يكي از درخشانترين اين چهرهها، سيد محمدرضا ميرزاده عشقي است؛ شاعر، روزنامهنگار و نمايشنامهنويس نابغهاي كه جان جوانش را در ۳۱سالگي فداي آرمان استقلال ايران كرد. او كه مدير روزنامه پرآوازه قرن بيستم بود، با زباني تند و بيباك در برابر قراردادهاي استعماري و استبداد زمانه ايستاد و سرانجام در تيرماه ۱۳۰۳ به دست عوامل نظام كهنه به شهادت رسيد. عشقي شاعري نوگرا بود كه خون را جوهر تحول ميدانست و با شهادت مظلومانهاش ثابت كرد كه براي حفظ كيان وطن، قلم و خون ابزارهاي جداييناپذير پايداري هستند.ما وارثان ملتي هستيم كه از عشقي آموختهايم وطن، معشوقي است كه نبايد بگذاريم دستخوش تطاول اجانب شود. اگر امروز دشمن، خيالي خام براي اين مرزوبوم در سر دارد، پاسخ ما همان نهيب آتشين اوست كه مرگ با عزت در راه وطن را هزار بار بر زندگي بيوطن ترجيح ميداد.اين نجواهاي اصيل و حماسي را از زبان اين شهيد جوان راه ميهن بشنويد:
۱. در ستايش ايران (از منظومه اصيل سه تابلوي مريم) بيا ياد آر از آن روزي كه ايرانبُد از هر حيث، سر دنياي امكانهمه گيتي مطيع حكم ايرانهمه شاهان دنيا، بنده آندر اين تپه، در آن ويرانه، در مرزشده خون نياكانت به رگ، لرز!كجا رفت آن جلال و آن ابهت؟كجا شد آن شكوه و آن سعادت؟
۲. غيرت دفاع و مرگ با عزتمرا به جُرم وطنيت ار كنند هلاكهزار مرتبه خوشتر كه بيوطن بشوماگر كه خون من امشب به خاك غم برودفردا ز تربتمآيد نواي ايرانم!بشنو اين ناله كه از سينه من ميآيدبوي خون از ورق دفتر من ميآيد
۳. در رثاي آزادي و پايداريمن آن مرغم كه در كنج قفس، با ياد گلزارانبه ياد لاله و نسرين، خوشم با ناله و افغاناگرچه بال و پر من شكستهست از جفاي چرخولي در دل، چراغ عشق ايران است فروزانبه راه فديه ميهن، اگر جان را فدا سازمبود اين مرگ، خوشتر از حيات زير دستان!