1405/02/29
:: در پهنهی پرنیانیِ ادبیاتِ انقلاب و دفاع مقدس، نامِ زندهیاد دکتر قیصر امینپور، با طنینی از عرفان و شکوهِ حماسه درآمیخته است. سخن گفتن از قیصر، برای بنده فراتر از یک واکاویِ ادبی، یادکردِ یاری دیرین و همگامی صمیمی است. او متولد سال ۱۳۳۸ و متوفی به سال ۱۳۸۶، از سرآمدانِ نجیبسرایِ شعرِ معاصر ایران است. در سالهایی که بنده مدیرعاملِ انتشاراتِ سروش بودم، افتخارِ همکاری با ایشان را داشتم؛ آن زمان که قیصرِ عزیز از اعضایِ موثرِ شورایِ کتاب و از مدیرانِ ماهنامهی «سروش نوجوان» بود. به خاطر دارم که هر ماه، جانهایِ مشتاق و شاعرانِ جوان از سراسرِ ایران به دیدارش میشتافتند تا در ساختمانِ مرکزیِ سروش در خیابانِ مطهری، اشعارشان در زلالِ نگاهِ او صیقل بخورد.قیصر، که در دانشکدهی ادبیاتِ دانشگاهِ تهران نیز همکلاسِ من بود، در سال ۱۳۷۶ با دریافتِ مدرکِ دکترایِ زبان و ادبیاتِ فارسی فارغالتحصیل شد. هرگز فراموش نمیکنم آن لحظهی باشکوه را که استادِ مشترکمان، جنابِ دکتر شفیعیِ کدکنی، بر پایاننامهی درخشانِ او با عنوان «سنّت و نوآوری در شعرِ معاصر» مُهر تایید زد و با شیفتگی نسبت به صفا و کلامِ او گفت: «قیصر! تو به شعر رسیدهای؛ همانجا بمان و تکان نخور…»*؛ این هشدارِ حکیمانه، خود گواهی بر اعتبار و مقامِ شامخِ شاعری است که جانِ شیفتهاش در مکتبِ حقیقت کمال یافته بود.مضمونِ بکر، اندیشههایِ نو، زبانِ امروزی و ایراندوستی از ویژگیهایِ بیبدیلِ شعرِ اوست. او که در فرجامِ سال ۱۳۷۷ دچارِ سانحهی تصادف شد و سالها رنجِ تن و پیوندِ کلیه را صبورانه تاب آورد، سرانجام در آبانماه ۱۳۸۶ رخ در نقابِ خاک کشید و در زادگاهش، گتوند، در کنارِ مقبرهی شهدایِ گمنام آرام گرفت. اشعارِ او مانیفستِ یک وطنپرستِ آزاده است:سراپا اگر زرد و پژمردهایم / ولی دل به پاییز نسپردهایمچو گلدانِ خالی، لبِ پنجره / پُر از خاطراتِ ترکخوردهایماگر داغِ دل بود، ما دیدهایم / اگر خونِ دل بود، ما خوردهایماگر دل دلیل است، آوردهایم / اگر داغ شرط است، ما بردهایماگر دشنهی دشمنان، گردنیم! / اگر خنجرِ دوستان، گردهایم!گواهی بخواهید، اینک گواه: / همین زخمهایی که نشمردهایم!دلی سربلند و سری سر به زیر / از این دست عمری به سر بردهایم
علی اصغر شعردوست