خانه/همه/آرشیو/عمومی/منظومه ايستادگي در كلامِ حسين اسرافيلي
آرشیو , عمومی

منظومه ايستادگي در كلامِ حسين اسرافيلي

منظومه ايستادگي در كلامِ حسين اسرافيلي

1405/02/27

:: در تماشاي باغِ ادبياتِ انقلاب، حسين اسرافيلي قامتي استوار دارد كه شعرش، شناسنامه پايداري و نجابتِ ملتي رشيد است. اگر ديگران از نيستانِ فراق سروده‌اند، اسرافيلي از نخلستانِ مقاومت مي‌گويد؛ آنجا كه ريشه‌ها در خون تطهير مي‌شوند، اما سر به آستانِ ذلت فرود نمي‌آورند. او شاعرِ زخم‌هاي سرفراز است و در ترنمِ حماسي خويش، تصويري شكوهمند از مامِ ميهن ترسيم مي‌كند كه در گيرودارِ هجمه‌هاي سنگين، اصالتِ خويش را با گريه‌هاي عجز معاوضه نكرده است:
وطنم از غم گلهاي جوان گريه نكرد
سوخت و آب شد از سوز نهان گريه نكرد
وطنم حادثه‌ها ديد و چونان نخل رشيد
ريشه گسترد و از اندوه گران گريه نكرد
در نگاهِ اسرافيلي، وطن تنها يك مرزِ جغرافيايي نيست، بلكه موجوديتي است لاهوتي كه در كشاكشِ دهشتناك‌ترين فتنه‌ها، شكوهِ سكوت را به شيونِ ضعف ترجيح داده است. اين نخلِ رشيد كه شاعر روايت مي‌كند، همان هويتِ تاريخي ماست كه در برابرِ فرعون‌هاي زمانه و هژموني پوشالي استكبارِ امريكا و رژيمِ غاصبِ صهيونيستي، قد برافراشته است. او به درستي درك كرده است كه در روزگارِ تهاجمِ همه‌جانبه زورگويانِ جهاني، آنچه دشمن را به زانو درمي‌آورد، همين ريشه‌گستري در خاك ايمان و ايستادگي است:
زخم‌ها خورد ولي باز سرافراز اِستاد
نعش‌ها برد ولي از غم جان گريه نكرد
شعله در بال و پرش بود نيفتاد به خاك
تير در چشم و دلش بود و از آن گريه نكرد
اين ابيات، ترجمانِ صادقانه احوالِ امروزِ ماست. در عصرِ تيرها و شعله‌ها، آنجا كه استكبار با تحريم و تهديد، قلبِ معيشت و آرامشِ ملت را نشانه رفته است، صداي اسرافيلي طنينِ غيرتِ ايراني است كه اجازه نمي‌دهد آوازِ حق در هياهوي آتش و دود گم شود. او از ملتي مي‌گويد كه غمِ نان را بر عزتِ جان ترجيح نداده و در ماه‌هاي رمضاني خويش، سفره كرامت را به بيگانه نفروخته است:
گم نشد در ستم آتش و دود آوازش
خم نشد قامتش از زخم گران گريه نكرد
وقتي از تيغ و تبر شاخه به خون مي‌غلطيد
ريشه در خاك از آوار خزان گريه نكرد
ماه‌هايش رمضان بود و به روزان و شبان
خون دل خورد ولي از غم نان گريه نكرد
فخامتِ كلامِ اسرافيلي در اين است كه رنج را مي‌بيند، اما آن را با شكوهِ آرماني پيوند مي‌زند. او به ما يادآور مي‌شود كه اين ايستادگي پولادين در برابرِ بيدادِ جهاني، نه يك لجاجتِ سياسي كه يك رسالتِ تاريخي و معنوي است. اين ملت اگر در برابرِ تبرهاي استكبار گريه نمي‌كند، به پاسِ حرمتِ آن خوني است كه در رگ‌هاي تمامِ جغرافياي مقاومت جاري است.
در نهايت، اسرافيلي اين حماسه ملي را به غايتي متعالي متصل مي‌كند؛ همان هوشمندي تاريخي و همراهي آگاهانه با مقتداي حق در گيرودارِ فتنه‌ها كه مسيرِ ما را به سوي صبحِ روشنِ موعود مي‌گشايد. ايستادگي در برابرِ صهيونيسم، در نگاهِ او، مقدمه همان ديداري است كه وطن به شوقِ آن، داغِ جوانانش را چون گنجي در سينه نگاه داشته است:
انتظار وطنم از گل نرگس زيباست
كه به شوق كهن از داغ جوان گريه نكرد
بدين‌سان، حسين اسرافيلي با اين سروده جان‌سوز و حماسي، به ما مي‌آموزد كه راهِ عبور از خزانِ ستم، نه ناليدن كه ريشه‌گستري است. او نشان داد كه مي‌توان در ميانه شعله و تير، سرفراز ايستاد و با طنينِ بلندِ واژگان، حقارتِ قدرت‌هاي استكباري را در برابرِ عظمتِ يك ملتِ منتظر، به قضاوتِ تاريخ نشست.

 

علی اصغر شعردوست

متن خبر در روزنامه اعتماد

اشتراک گذاری

با استفاده از روش های زیر می توانید این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید .