خانه/همه/آرشیو/عمومی/طنين حماسي جنوب و نجابت قلم در پاي خاك ميهن
آرشیو , عمومی

طنين حماسي جنوب و نجابت قلم در پاي خاك ميهن

طنين حماسي جنوب و نجابت قلم در پاي خاك ميهن

1405/02/12

:: در جغرافياي تعهد ما، آنجا كه هرم آفتاب با صلابت صخره‌هاي جنوب گره مي‌خورد، نام منوچهر آتشي نه همچون يك شاعر، كه بسان يك حماسه زنده رخ مي‌نمايد. در ايامي كه غبار ترديد و واژه‌هاي عافيت‌طلبانه، گاه چهره ميهن‌دوستي را كدر مي‌كند، بازخواني انديشه مردي كه نبض اشعارش با تپش‌هاي خاك دشتستان تنظيم شده بود، راهگشاي درك حقيقت ماندن و ساختن است. آتشي به ما آموخت كه ريشه‌هاي عميق در فرهنگ بومي، نه يك حصار، كه بالي براي پرواز به سوي مفاهيم بلند است؛ او كه هرگز اصالت ايلياتي و غيرت ايراني خود را به خوشامد غريبگان واننهاد.

منوچهر آتشي (۱۳۸۴-۱۳۱۰)، فرزند نجيب دشتستان بوشهر، نمونه كامل نخبگي متعهد بود. او كه تحصيلات عالي خود را در رشته زبان انگليسي و علوم تربيتي در شيراز و تهران به اتمام رسانده بود، سال‌ها در سنگر تعليم و تربيت در دبيرستان‌هاي تهران و قزوين خدمت كرد و درنهايت، تخصص خود را در مسير ويراستاري و نشر در سازمان راديو و تلويزيون به كار گرفت. او كه در سال ۱۳۵۹ آغوش گرم بوشهر را براي بازگشت برگزيده بود، تا واپسين دم در سال ۱۳۸۴، قلبش براي ايران و زبان فارسي تپيد.
در نگاه آتشي، رسالت شاعر فراتر از كلمات آهنگين است. او بر اين باور بود كه شعر واقعي هميشه نو است؛ شعر كهنه وجود ندارد و تنها زبان شاعر است كه فرسودگي مي‌پذيرد. از منظر او، كليد رمز شاعري در دست كسي است كه از سرچشمه فياض فرهنگ مردم، ذخيره‌هاي تاريخي و افسانه‌هاي بومي سيراب شده باشد. آتشي معتقد بود شاعر تا به يگانگي عملي با مردم، سنت‌ها و آرمان‌هاي زندگي آنان دست نيابد، نخواهد توانست پيامي ماندگار خلق كند. او خود مظهر اين صداقت بود؛ چنان‌كه مي‌گفت: هرگز هياهو‌برانگيز نبوده‌ام… نه دوباره متولد شده‌ام و نه به عرفان مطلق خاك روي آورده‌ام. فقط شاعر بودم؛ شاعري تند و تلخ و اندكي نوميد، روستايي صاف و صادق شهري شده كه هرگز بي‌عدالتي را جايگزين نكرد.
امروز كه خاك مقدس ايران اسلامي، آماج كينه‌توزي و تجاوز آشكار رژيم منحوس صهيونيستي و امريكاي جنايتكار قرار گرفته است، طنين حماسي آتشي بيش از هر زمان نياز ماست. در اين نبرد سرنوشت‌ساز، كه دلاورمردان غيور اين مرز و بوم با غيرتي مثال‌زدني در برابر متجاوزان ايستاده و با دفع هرگونه طمع بيگانگان، پاسخ‌هايي كوبنده به دشمنان غدار داده‌اند، اشعار او كه لبريز از طراوت و آميزه‌اي از تغزل و حماسه است، جاني تازه به كالبد مقاومت مي‌دمد. او شاعري مردمي بود كه اشعارش در راستاي بيداري افكار و اذهان جامعه و حراست از كيان وطن، رنگ غيرت به خود مي‌گرفت. در قصيده استوار قلم سر، او شكوه پايداري و تقدير خونين عاشقان ميهن در مصاف با اهرمن را چنين به تصوير مي‌كشد:
مردان نه راه عشق به پا درنوشته‌اند
كين سرگذشت با قلم سر نوشته‌اند
تا خون دل ز ناف نجوشد، چه جاي مشك
اين جمله با مركب عنبر نوشته‌اند
از چشم ما ز خار جفا سيل خون برفت
تا نام او به برگ گل‌تر نوشته‌اند
پر مي‌زند فراز سرايم، چه ماجراست؟
چيزي مگر به بال كبوتر نوشته‌اند؟
ما ناخداي عشق و زمين‌گير اين مغاك
تقدير ما بر آهن لنگر نوشته‌اند
نخوت بس است، قصه ما نيز خواندنيست
ننوشته در كتاب شما، ور نوشته‌اند
تنها شغاد، خون تهمتن نريخته است
شهنامه‌ها ز جور برادر نوشته‌اند
ترسم به بار و بر نرسد در مصاف سنگ
باغي كه بر بلور مشجر نوشته‌اند
الماس هم زغال بود، ليك اهل فن
كي اين دو را به ارج برابر نوشته‌اند؟
گويند حرف عشق مگوييد و مشنويد
اين حرف مفت در رد داور نوشته‌اند
حكمي كه منع عشق كند، منشي رياست
اين حكم خوش به گردن ساغر نوشته‌اند
انكار عشق مشغله اهرمن بود
ما اين نگفته‌ايم، به دفتر نوشته‌اند
لاف خرد به نزد خردمند ابلهيست
اين جمله را موافق باور نوشته‌اند
تاريخ بازگشت ندارد كه عاشقان
اين را به خون خويش مكرر نوشته‌اند
ياد منوچهر آتشي، يادآور شرف قلم و غيرت ايراني در پاسداري از كيان ميهن است. او با آثاري چون آهنگ ديگر، آواز خاك، غزل‌هاي سورنا و ترجمه فونتامارا، چراغ آگاهي و ايستادگي را فروزان نگاه داشت. امروز ايمان داريم كه تاريخ بازگشت ندارد و هيچ متجاوزي را تاب ماندن در برابر اراده خلل‌ناپذير ملت ايران نخواهد بود.
نابود باد دشمنان غدار و پاينده باد ايران مقتدر.

 

علی اصغر شعردوست

 

متن خبر در روزنامه اعتماد

اشتراک گذاری

با استفاده از روش های زیر می توانید این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید .