1405/02/28
:: در پهنه پرنياني ادبياتِ انقلاب و دفاع مقدس، نامِ زندهياد محمود شاهرخي، متخلص به «جذبه»، با طنيني از عرفان و شكوهِ حماسه درآميخته است. شاهرخي، فرزندِ رشيدِ كويرِ بم، جانِ شيفته خويش را در زلالِ معنويتِ پيرانِ روشنضمير صيقل داد تا كلامش نه صرفا چيدمانِ واژگان كه بانگِ بيدارباشِ ملتي باشد كه سرافرازي را در مكتبِ سرخِ شهادت آموخته است. او كه شيفته معنويت و صفاي پيرِ خويش، «مجذوب»، بود، تخلصِ «جذبه» را برگزيد تا نشان دهد كه در عرصه شكوهمندِ ايستادگي، آنچه رزمندگان را به خطّه جان هدايت ميكند، جذبهاي الهي است. در نگاهِ شاهرخي، ايران فراتر از يك مرزِ خاكي، «خطّه نغزِ پدرام» و كنامِ پلنگانِ دشمنستيزي است كه در هنگامه آزمون، خواب را از چشمِ اهريمنانِ زمان ميربايند:
چو هنگامه آزمون تازه شد
دگرباره ايران پرآوازه شد
از اين خطّه نغزِ پدرامِ پاك
و زين خاك جانپرورِ تابناك
از اين مرزِ فرخنده مردخيز
كـُنامِ پلنگانِ دشمنستيز
در اواخر دهه شصت و دهه هفتاد كه مسووليت شبكه سراسري صداي جمهوري اسلامي ايران بر عهده اينجانب بود، حضور سه شاعر و اديب لبيب در واحد ويرايش راديو باعث خاكي شدن برنامههاي راديو و هم وجود اين سه انسان والا افتخاري براي راديو بود. يكي از آن سه بزرگ استاد محمود شاهرخي بود و دو بزرگ ديگر استاد مشفق كاشاني و استاد گلشن كردستاني بودند. سالهاي همكاري در راديو و همنفسي با استاد شاهرخي باعث شد كه اين ارتباط ادامه يابد و در دوران مسووليت اينجانب در انتشارات بينالمللي الهدي استاد كتاب «نسيم وصل» را كه در برگيرنده مدح و منقبت ائمه اطهار عليهمالسلام بود، براي نشر به الهدي و در حقيقت به اينجانب سپردند و هم ايشان از اينجانب خواستند كه مقدمهاي بر نسيم وصل بنويسم.
در حقيقت هنرِ متعالي شاهرخي در اين است كه لحنِ خطابي و حماسي را با نمادهاي قدسي همچون لاله و شقايق پيوند ميزند تا از «عزت و استقلالِ ايران» منشوري بسازد كه نورِ ايمان از آن ساطع است. او دلاورانِ اين مرز و بوم را «هژيرانِ جنگآور» مينامد؛ مرداني كه در برابرِ هيمنه پوشالي استكبار و بيدادِ صهيونيسم، چون موجي خروشان برميخيزند. در جهانبيني او، اين جانبركفان، محافظانِ حقيقتي هستند كه ريشه در آب و گِلي آسماني دارند و در قاموسِ بلندشان، واژهاي به نامِ «تسليم» هرگز راه نيافته است، چراكه پيشاني بندگيشان تنها بر آستانِ يزدان ميسايد:
دليران و مردانِ ايرانزمين
هژيرانِ جنگآورِ روزِ كين
خروشان و جوشان، به كردارِ موج
فراز آمدند از كران فوجفوج
به مردي به ميدان نهادند روي
جهان شد از ايشان پر از گفتوگوي
كه اينان ز آب و گِلِ ديگرند
نگهبانِ دين، حافظِ كشورند
فخامتِ شعرِ «جذبه» آنجا به اوج ميرسد كه عزمِ پولادينِ اين ملت را مايه شگفتي افلاكيان ميداند. او با صلابتِ كلامِ خويش، خطابي تاريخي به رزمندگانِ راهِ حق دارد و پيروزي آنان را نه يك تصادف كه پاداشِ توكل به قادرِ متعال برميشمارد. در روزگاري كه شياطينِ زمان، از واشنگتن تا تلآويو، بر ضدِ اين «يادگارِ يادگاران» همپيمان شدهاند، سرودههاي شاهرخي چونان خدنگي گران بر قلبِ بدانديشان فرود ميآيد و نويد ميدهد كه اين بيشه سبز، در پناهِ ايزد، از گزندِ خزانِ ستم مصون خواهد ماند:
ز كس جز خداوندشان بيم نيست
به فرهنگشان حرفِ تسليم نيست
فلك در شگفتي ز عزمِ شماست
ملك، آفرينگوي رزمِ شماست
شما را چو باور به يزدان بود
هم او مر شما را نگهبان بود
چنين است كه محمود شاهرخي، با دميدنِ روحِ عرفان در كالبدِ حماسه به ما يادآور ميشود كه مامِ ميهن تا زماني كه بر شانههاي زخمي اما استوارِ فرزندانش تكيه دارد، سرفراز باقي خواهد ماند. او ثابت كرد كه «ايرانِ پرآوازه» در سايه ايمانِ مخلصان، صخرهاي است بيمرگ كه توفانهاي نابكاران تنها بر شكوه و جلالش ميافزايد و پيروزي، فرجامِ محتومِ اين مسيرِ سرخ و نوراني است.
علی اصغر شعردوست