1405/02/19
:: در اين روزهاي حماسي از ارديبهشت ۱۴۰۵ كه وجب به وجبِ خاك ايرانزمين، گواه بر ايستادگي ملتي است كه در برابرِ طمعِ بدخواهان و هجمه كينهتوزان قد خم نكرده، بازخواني كارنامه ادبي استادي چون مهرداد اوستا، ضرورتي دوچندان يافته است. اوستا تنها يك شاعر نبود؛ او حكيمي بود كه نبض فلسفه در رگهاي قصيدهاش ميتپيد و هنر را دريچهاي به سوي والايي ميديد. محمدرضا رحماني كه در ساحت سخن به مهرداد اوستا شهره گشت، فرزند برومند بروجرد و دانشآموخته فلسفه بود. او با نفسي تازه، روح بلند سبك خراساني را در كالبد شعر معاصر دميد. اگر ناصرخسرو و مسعود سعد سلمان با كلام سديد خويش، ستونهاي استواري بر ايوان ادب پارسي بودند، اوستا با نوانديشي در حوزه زيباييشناسي، اسلوب فاخرِ گذشته را با مقتضيات امروز پيوند زد تا ثابت كند كه اصالت با نوآوري منافاتي ندارد.
در اين ايام كه ما براي صيانت از هويت خويش در سنگرِ مقاومت ايستادهايم، طنين اشعار او كه در ستايش ايران و مام ميهن سروده است، چونان سروشي بيدارگر در گوش زمانه ميپيچد. او ميهن را نه يك جغرافياي محض كه حقيقتي قدسي ميدانست كه بايد در راهش از جان گذشت:
اي سرفراز ميهن من، اي سراي عشق
اي قبلهگاه خاطر من، اي بقاي عشق
اي مرز علم و حكمت واي مهد ناموران
اي يادگار شوكت پيشينيان ما
با هر نفس، ثناي تو گويم كه در جهان
زيباتر از تو نيست به هر جا، نشان ما
اي سرزمين من كه به خونِ تو زيستم
با ياد تو ز كالبد خويش نيستم
اي فديه جواني من، مرز و بوم تو
پاينده باد تا به ابد نام و بومِ تو
اي در رگت تپش حماسههاي باستان
وي در دلت شكوه هزاران بهار جان
هر قطره خون كه ريخت به پايت در اين مسير
لعل بدخشان گشت و درخشيد در زمان
ما را به جز تو نيست پناهي و مأمني
اي خاك پاك تو، صدف گوهر جهان
اوستا با تكيه بر اسلوب استوار قصيده، پايداري ملي را در پيوند با ريشههاي تاريخي ميديد. آنچه امروز از ميراث او براي ما الهامبخش است، همانا استغنا و مناعت طبع نهفته در آثار او است. او به ما آموخت كه براي ايستادن در برابر كولاك حوادث، بايد ريشه در خاك دانش و سر در آسمان اشراق داشت. آثاري چون راما و كاروان رفته، تنها مجموعه ابيات نيستند، بلكه گزارش تكاپوي روحي انساني هستند كه ميان سنت و نوگرايي، پلي از آگاهي بنا كرده است. مهرداد اوستا كه عمر پربركت خويش را صرف اعتلاي فرهنگ و ادب كرد، امروز در ميان ما نيست، اما واژگان او در اين فصل پايداري، مدافعِ حريمِ انديشه و غيرتِ ايراني هستند. او كه به زيبايي ميهن را سراي عشق ناميد، امروز با همان كلمات ما را به پاسداري از اين حريمِ جاودان فرا ميخواند:
اگر چه شبپرستان را خوش آيد
كه خورشيد وطن در گل نشيند
نميدانند كز هر قطره خون
هزاران لاله در ميهن برويد
من و تو با شكوه مام ميهن
به رنگ خون سرخ لالهزاران
ز ريشه بركنيم اين ظلمت شب
به نيروي طلوع شهسواران
سلام بر روح بلند استاد مهرداد اوستا كه قصيدههايش حصار استوار فرهنگ ماست. ايران سرفراز ما، در سايه انديشه حكيمان و حماسه فرزندانش تا هميشه پاينده و پيروز خواهد ماند.
علی اصغر شعردوست