خانه/همه/آرشیو/شهریار/شهريار؛ آموزگار حكمت در سنگرِ دفاع از هويت
آرشیو , شهریار

شهريار؛ آموزگار حكمت در سنگرِ دفاع از هويت

شهريار؛ آموزگار حكمت در سنگرِ دفاع از هويت

1405/02/21

كلمات گاهي فراتر از يك ابزارِ بياني به سنگرهايي بدل مي‌شوند كه هويتِ يك ملت را در تلاطمِ سهمگينِ تاريخ محافظت مي‌كنند. در اين ايام كه ميهنِ مقتدرِ ما بار ديگر در برابر تهاجم و زياده‌خواهي بيگانگان، با ايثاري پولادين سينه سپر كرده است، بازخواني انديشه آن پيرِ فرزانه‌اي كه كلامش بيدارباشِ غيرت بود، نه يك انتخاب كه بازگشتي هوشمندانه به ريشه‌هاي اصيلِ ماست. اين كمترين كه ساليانِ متمادي، به ويژه در ده سال آخر حيات آن پير فرزانه، افتخارِ تلمذ و خدمتگزاري در محضرِ پرفيضِ حضرتِ شهريار را داشته‌ام و در مقام خادمي، توفيقِ برگزاري بزرگداشت‌هاي نود، صد و صد و بيست سالگي ايشان را نصيب برده‌ام، او را نه فقط يك استاد كه ديده‌باني بيدار در جغرافياي معرفت يافتم.
سيد محمدحسين بهجت‌تبريزي، فرزندِ نجيبِ تبريز، جان‌پرورده‌اي بود كه جانش در مكتبخانه‌هاي مشروطه با نغمه‌هاي پايداري صيقل خورده بود.
تحصيلاتش در مدرسه دارالفنون تهران، او را تا آستانه فارغ‌التحصيلي در رشته پزشكي پيش برد، اما تقديرِ الهي بر آن بود كه او به جاي طبابتِ اجسام، به حكمتِ جان‌ها روي آورد. شهريار دريافت كه زخم‌هاي عميقِ يك ملت، با مرهمِ گياهي درمان نمي‌شود؛ پس گوشي طبابت را فرو نهاد تا با اكسيرِ شعر، هم جراحِ روحِ دردمندان باشد و هم التيام‌بخشِ جراحاتي كه بدخواهان بر پيكرِ اين مرزوبوم وارد مي‌كردند. او شاعري است كه از كودكي با قرآن و ديوان حافظ مأنوس بود و همين امر باعث شد تا نغمه‌هايش رنگ و بوي الهي و انساني به خود بگيرد.
او شكوهِ ديرينِ اين خاك را در قصايدش جاني دوباره بخشيد و با صلابتي كه گويي از حنجره تاريخ مي‌آمد، مفاخر ملي را چنين ستود:

تخت جمشيد كه از فرّ كيان ياد كند
قصه از شوكت دارا و ز خرداد كند
هر ستونش سخني از عظمت مي‌گويد
تا كه ايران جگر‌خسته ز دل شاد كند
اين بنايي است كه از همتِ شاهان برپاست
تا كه بر دشمنِ اين مرز و زمان داد كند
شاعر نامدارِ روزگار ما و شهريار شعر ايران، از سويداي دل و ژرفاي جان به ايران عشق مي‌ورزيد و اين علاقه از روي آگاهي و دانايي به تاريخ سرزمين خويش بود:

مسلّم باشد ايران را در آفاق
به فرهنگ و تمدن، پيشوايي
همه مهر و محبت بود و تاريخ
نكو دارد بدين دعوي گُوايي
هنوز از خاك نادر سرمه سايند
سيه چشمانِ هندو و ختايي
ولي در پاسِ ميهن هم سر و جان
به كف دارد نژاد آريايي
شهريار به ما آموخت كه وفاداري به ريشه‌ها، عينِ ميهن‌پرستي است. او كه خود فرزندِ غيورِ آذربايجان و ‌زاده تبريز بود، زبان فارسي را نه يك رقيب كه شِكري مي‌دانست كه پاسدارِ تماميتِ ارضي و معنوي ايران است. او با صراحتي بي‌نظير اين پيوندِ ناگسستني را چنين فرياد مي‌زد:
تركي ما بس عزيز است و زبان مادري
ليك اگر ايران نگويد لال باد از وي زبان

و در جاي ديگر با تفصيلِ بيشتر بر اين يگانگي و پيوند اقوام پاي مي‌فشرد:
تركي ما بس عزيز است و زبان مادري
ليك در اين مرز و بومم پارسي را شكري است
اي عجب‌ گر من زبان فارسي مي‌گسترم
من خودم تركم ولي اين خاك را هم مادري است
ما همه از يك تباريم و ز يك خاك و ديار
خصم ارايد گو بدان اين خطه را خوش رهبري است
يادِ او كه امروز به عنوان نمادِ پيوندِ اقوام شناخته مي‌شود، چراغِ راهِ ما در سنگرهاي كنوني پايداري است.نام و ياد استاد شهريار همسال شعر باد.

 

علی اصغر شعردوست

 

متن خبر در روزنامه اعتماد

اشتراک گذاری

با استفاده از روش های زیر می توانید این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید .