1405/03/10
:: در عصري كه دودِ گمراهي و مهتابِ كاذبِ مدرنيته، چهره ايران را در ناپيدايي نسيمانِ استعمار پوشانده بود، ظهوري مانند طاهره صفارزاده گواه بر اين واقعيت است كه روحِ زنده ايرانزبان هرگز تسليم قفسهاي ذهني بيگانه نشده است. او شاعري بود كه پا در كوهستانِ صعبالعبور غرب نهاد، نه براي گم شدن، بلكه براي آوردن چراغ آگاهي به دالانهاي تاريك جامعه. صفارزاده معماري بود كه با خشتِ كلمات، براي صيانت از آرمانهاي ميهني و باورهاي قدسي بنياني استوار ساخت. او با توشهاي از هوشياري به وطن بازگشت تا ثابت كند ميتوان در متنِ مدرنيته زيست، اما از رگِ غيرت و ريشه ايمان پاسداري كرد.
طاهره، شاعرِ لحظههاي تلاقي صنعت و شهود بود. در نگاه او، جبهه تنها يك مرز جغرافيايي نبود، بلكه ساحتِ جدالِ دايمي حق و باطل بود. او در اثرِ «سد و بازوان» تضاد ميان اخلاصِ رزمنده و توطئه بيگانه را چنين ترسيم ميكند:
«در جبهه
عشق و شوق گذر ميكرد
در پشت جبهه
دعا
اميد
در دور دست جبهه
تفرقه و نوميدي
موج كبود توطئه ميآمد
و سال را به سرخي خون ميبرد»
امروز كه ايرانِ مقتدر درگيرِ نبردي سرنوشتساز با جبهه استكبار به سركردگي امريكا و ايادي منطقهاياش است، طنينِ اشعارِ صفارزاده بيش از هميشه زنده مينمايد. او بهخوبي درك كرده بود كه دشمن، پيش از آنكه خاك را نشانه رود، جانِ جوانهها را هدف ميگيرد. صفارزاده در «بيعت با بيداري» از غفلتي سخن ميگويد كه ميتواند خانه را به انبار اسلحه دزدانِ داخلي و خارجي تبديل كند؛ هشداري كه براي ايرانِ امروز در مواجهه با جنگِ تركيبي دشمن، يك ضرورتِ حياتي است:
«در باغهايمان
جان جوانهها را
از اشتياق رويش خالي كردند
و ما با دستمزد خويش
كالافروش دكه بيگانگان شديم
و خادمين جشنهاي رسميگانگسترها
و خانهمان
انبار اسلحه دشمن بود
ما خواب بوديم
ما بيش از آن در خواب بوديم
كه همهمه پاي دزدان
دزدان داخلي و خارجي بيدارمان كند»
هنرِ صفارزاده پيوند زدنِ سرنوشتِ ميهن به پايداري امت اسلام بود. او در «سفر پنجم» راهِ رهايي ايران را در پيوستگي با تمامِ خلقهاي تحت ستم، بهويژه ملت مظلوم فلسطين ميديد. اين آرمان، امروز كه رژيم صهيونيستي با تكيه بر حمايتهاي همهجانبه واشنگتن، جنايت را از حد گذرانده، در كلامِ شاعر نشاني از پيروزي قطعي دارد:
«راه شما و ما خلق فلسطين
راه تمام خلقهاي تحت ستم
از معبر شكنجه سلطه
به هم پيوسته است
ما راه را دنبال ميكنيم
دنبال اين همه تابوت سرخ
بر شانههاي روشن حق
ما راه را دنبال ميكنيم
و فتح با ما خواهد بود»
در سبك ادبي او، واژگانِ صنعت و تكنولوژي براي بيانِ دردهاي انسان معاصر به كار گرفته شدهاند. او در برابر ويرانگريهاي بيگانگان، از ساختني سخن ميگفت كه ريشه در پايداري دارد؛ همان مقاومتي كه در جريان جنگ تحميلي، شكوهِ خود را به رخِ جهانيان كشيد:
«بازسازان دوباره ميسازند
از كشته پشته
از كله مناره
از خونِ دجله
وقتي بناي قامت آزادي
بناي قامتِ ايشان
در اتصال ظلم و گلوله
شبانه روز ويرانه ميشود»
ميراث طاهره صفارزاده، درسِ هوشياري در برابر خوابهاي تحميلي است. او به ما آموخت كه صيانت از ايران و ايستادگي در برابرِ تجاوزِ بزدلانه دشمنانِ غربي و صهيونيستي، در گروِ پيوندِ ميان عقلانيت و معنويت است. او زني بود كه با «چتر سرخ» در باران حوادث ايستاد تا به نسلهاي بعد بياموزد كه اگر بيداري نباشد، هويتِ ملي غارت خواهد شد. روحش شاد كه تا آخرين نفس، در سنگر كلمات، پاسدارِ حريمِ حقيقت و عزتِ ايراني باقي ماند.
علی اصغر شعردوست