خانه/همه/آثار/مقالات و یادداشت ها/در روزنامه «اعتماد» می خوانیم: « روز ولایت»، یادداشتی به قلم دکتر شعردوست
آثار , مقالات و یادداشت ها

در روزنامه «اعتماد» می خوانیم: « روز ولایت»، یادداشتی به قلم دکتر شعردوست

در روزنامه «اعتماد» می خوانیم: « روز ولایت»، یادداشتی به قلم دکتر شعردوست

خاتم پيامبران، حضرت ختمي مرتبت رسول مكرم اسلام، در زير باران تهمت و مخالفت و مخاصمت بناي «امتي» را در خانه پربركت خويش پي ريخت و نخستين افراد اين امت، حضرت خديجه و مولا علي(ع)، به رسالت حضرتش ايمان آوردند و دفاع از انديشه و آرمان و رسالت پيامبر را وجهه همت خويش ساختند. هدف بعثت رسول تشكيل ‏«امت وسط» ‏بود. خدا و رسولش بر آن بودند كه بذر ايمان در دل‌هاي مومنان در شرايطي به بار مي‌نشيند كه مجموعه شرايط براي باليدن آن فراهم باشد. اگر مجموعه شرايط با هم همخوان نباشد و كوشش‌ها به صورت فردي باشد، مزرع پربرگ و بار رسالت، وحدت و همدلي و همراهي خويش را از دست مي‌دهد و به تندباد حوادث روزگار ايمان‌هاي فردي در معرض هدم و نابودي قرار مي‌گيرد؛ و حتي اگر در معرض نابودي قرار نگيرد ‏به نتيجه‌يي مطلوب منتج نمي‌شود. ‏اما رسالت رسول گرامي اسلام (ص) از اين دست نبود. او در رسالت خويش اعلام كرده بود كه پيامبر ‏«ناس» ‏است: و ناس همه توده‌هاي مردم اعم از سپيد و سياه، عرب و غيرعرب را شامل مي‌شود. پي‌ريزي اين جامعه در خانه مبارك محمد مصطفي(ص) در جمع سه نفري پيامبر(ص) و علي(ع) و خديجه(س) آغاز شد و به تدريج هر آنكه پاي در حريم ايمان مي‌نهاد عضوي از اين جامعه مي‌شد. ‏هجرت پيامدار وحي از سرزمين مكه به مدينه نيز تلاشي گسترده بود تا تشكيل اين جامعه را جدي‌تر و استوارتر پي بگيرد. در واقع در هجرت رسول بناي جامعه آرماني مومنين صورت تحقق به خود گرفت. نخستين جامعه مومنين در شهر رسول آيينه تمام‌نماي هدف رسالت آن حضرت بود. جامعه‌يي كه معمار آن پيامدار بزرگ خداوند و سرپرستي و زعامت آن نيز به عهده شخص ايشان بود. ‏امتي كه رسول اسلام در مدينه به جهانيان عرضه كرد به واقع صورت عملي تعاليمي بود كه حضرتش به نشر و تبليغ آن مبعوث شده بود و طبيعي بود كه به اداره اين جامعه و سرنوشت آتي آن حساس باشد.‏صداي وحي از ريگزارهاي عربستان گذشته و به مرزهاي ايران و روم رسيده بود. ‏عرب، جامعه‌يي به اين گستردگي به خاطر نداشت و رسول اينك پس از 23 سال مجاهدت در آستانه گذار از جهان فاني به جهان باقي است و همچون همه مخلوقات حضرت حق، بايد به دعوت حق بشتابد.
‏او بناي جامعه آرماني را از خانواده خود آغاز كرده و طي 23 سال به تمامي مرزهاي عربستان رسانيده بود. تشكيل اين جامعه آرزوي ديرسال پيامبر اسلام بود؛ اما اكنون كه بايد صلاي حضرت حق را لبيك گويد با اين جامعه چه كند. جامعه‌يي كه اشرافيت زخم خورده جاهلي، ‏امپراتوري‌هاي ايران و روم و منافقين داخلي كمر به فروپاشي آن بسته‌اند تا پيامي را كه پژواك آن روز به روز زيادتر و پرطنين‌تر مي‌شد و پوسته زمان را مي‌شكافت به خاموشي بكشانند.
‏پيامبر بر آن است كه اداره اين «امت وسط» را به كسي واگذار كند تا ثمره رنج‌ها و كوشش‌هاي ديرسالش در معرض نابودي قرار نگيرد.
‏كيست كه بتواند در مقابله با اين همه حمله و هجوم و توطئه، توان مقاومت داشته باشد؟ كيست كه شانه‌هاي او تحمل پذيرش باري چنين سنگين را داشته باشد؟
‏رسول اكرم، علي(ع) را از ايام كودكي مي‌شناسد. وي نخستين مردي است كه به تصديق رسالت او برخاست و همه‌چيز خويش را نثار نهضت كرد. بي‌هيچ چشمداشتي فداكاري‌هاي بزرگ در حق رسول كرده است و صداقت و كارداني و بزرگي خويش را در پي آزمون‌هاي سخت و دشوار به اثبات رسانده است و رسول وحي اين دست پرورده خويش را به درستي مي‌شناسد و در شخصيت برومند او نكته تاريكي نمي‌يابد. او نخستين مرد مومن پس از حضرت پيغامبر است و كسي است كه بيش از همه در پرتو وحي قرار گرفته و جان عزيزش را به نور آن آراسته است. غبار دلتنگي از اين جهان بر چهره رسول هويدا شده است و خود مي‌داند كه آخرين بار است به زيارت خانه‌يي كه جدش، ابراهيم، بنيان گذاشته است مي‌آيد؛ و در اين ايام بزرگ‌ترين مجمع مسلمانان در سال شكل مي‌گيرد. گروه كثيري از جامعه مسلمين به مكه مي‌شتابند تا حج بگذارند و رسول، در چنين ايام و به امر حق تعالي، سرنوشت جامعه بنا نهاده خويش را به كف كفايت دست پرورده خود، علي(ع) مي‌سپارد تا امواج فتنه، كه چون پاره‌هاي ابر سياه درمي‌رسيدند، به صخره‌يي سترگ استوار درشكنند و بناي جامعه دچار تلاشي نشود.
‏جشن غدير، جشن انتخاب بزرگي است كه رسول صورت داد و در تاريخ مسلمين نقطه عطفي است كه سرنوشت ‏«امت وسط» ‏رسول رقم زده شد.‏عيد غدير پاسداري از رسالت بزرگ رسالت‌مدار وحي است. مبادا كه جامعه مسلمين بدون زعيمي شجاع و كاردان بماند و دشمنان مجال تفرقه‌افكني و تجاوز بيابند.

ز مشرق تا به مغرب‌گر امام است/ اميرالمومنين حيدر تمام است

گرفته اين جهان زخم سنانش/ گذشته زان جهان وصف سه نانش

سه قرصش چون دو قرص ماه و خورشيد/ دو عالم را به خوان بنشاند جاويد

تو را‌گر تيرباران بر دوامست/ علي جُنّـ[ جنت تمامست

پيمبر گفتش‌ اي نور دو ديده/ زيك نوريم هر دو آفريده

چنان در شهر دانش باب آمد/ كه جنّت را به حق بوّاب آمد

چنان مطلق شد او در فقر و فاقه/ كه زر و نقره دادش سه طلاقه

چو هرچه گفت از بهر يقين گفت/ زبان بگشاد و روزي و چنين گفت

كه او كشف‌الغطا دادست دستم/ خدا را تا نبينم كي پرستم

زهي چشم و زهي علم و زهي كار/ زهي خورشيد علم و بحر زخّار

 

اشتراک گذاری

با استفاده از روش های زیر می توانید این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید .