خانه/همه/آرشیو/عمومی/بر ستيغِ قصيده و قله‌هاي ايمان
آرشیو , عمومی

بر ستيغِ قصيده و قله‌هاي ايمان

بر ستيغِ قصيده و قله‌هاي ايمان

1405/03/02

:: در تالارِ پرنياني ادبِ معاصر، عباس كي‌منش، متخلص به «مشفق كاشاني»، پيرِ فرزانه‌اي است كه غزلِ نجيب را با آرمان‌هاي ملي و ارادتِ آييني پيوند زد. او كه در مرداد ۱۳۰۴ در خاك گوهربارِ كاشان ديده به جهان گشود، نه تنها استادي تمام‌عيار در ساحتِ سخن بود، بلكه در قامتِ يك معلم، ۳۷ سال از عمرِ گرانمايه خويش را صرفِ تعليم و تربيتِ فرزندانِ اين مرز و بوم كرد. مشفق كاشاني در زمره سرآمداني است كه در سال ۱۳۸۱ به پاسِ عمري مجاهدتِ ادبي، به عنوانِ «چهره ماندگارِ» شعر و غزلِ ايران برگزيده شد؛ مقامي كه به حق، برازنده شخصيتِ والاي او و خدماتِ بي‌بديلش به فرهنگِ اين سرزمين بود.
مشفق را مي‌توان از آخرين وارثانِ راستينِ «مكتبِ بازگشت» دانست؛ جنبشي ادبي كه با هدفِ پالايشِ زبان از سستي‌هاي عهدِ انحطاط و بازگشت به فخامتِ سبك‌هاي خراساني و عراقي شكل گرفت. او با تسلطِ شگرف بر ميراثِ گذشتگان، جانِ كلامِ حافظ و سعدي را در كالبدِ مسائلِ معاصر دميد و ثابت كرد كه شاعرِ اصيل، در عينِ پاسداري از سنّت، همگام با تحولاتِ زمانه خويش حركت مي‌كند. مشفق در جواني راهگشاي سهرابِ سپهري در دنياي سرودن بود، اما خود نيز به ستوني استوار مبدل شد كه رياستِ هيات‌مديره انجمنِ شاعرانِ ايران را برعهده داشت. فرجامِ زندگي او نيز همچون سروده‌هايش، شاعرانه و باشكوه بود؛ در دي‌ماه ۱۳۹۳، در اثناي سخنراني و شعرخواني بر سكوي ادب، جان به جان‌آفرين تسليم كرد تا بر عهدِ خويش با كلمه و آرمان تا آخرين نفس استوار بماند.
در منظومه فكري او، ايران دژي استوار است كه دادارِ دادرس، نگهبانِ آن است. كلامِ مقتدرانه او در حضورِ رهبرِ معظمِ انقلاب، لرزه بر اندامِ بدخواهانِ اين مرز و بوم مي‌اندازد:
براي مرغِ گرفتار تا قفس باقي است
هزار بغضِ گلوگير در نفس باقي است
به حيرتم كه چرا خاتمِ سليماني
به دستِ ديوِ سيه‌كاسه هوس باقي است
كجا به گوهرِ مقصود دست خواهي يافت
در آن محيط كه چنگالِ خار و خس باقي است
به آفتاب كه نورِ سحر نخواهد ريخت
به خاك شب‌زده تا سايه عسس باقي است
چه راز بود در آواي راويانِ غريب
كه در مسيرِ سفر ناله جرس باقي است
به دادخواهي دل‌هاي بي‌قرار ‌اي دوست
غمت مباد كه دادارِ دادرس باقي است
دوامِ مستي ما بين كه در هزاره عشق
خرابه‌هاي مي ‌از طاقِ داربس باقي است
هجومِ دشمن و توفان شن تماشايي است
كه بر كتيبه اعجاز در طبس باقي است
در اين رواقِ زبرجد نوشته‌اند به زر
خليجِ‌فارس در آيينه ارس باقي است!

اين ابيات، به‌ويژه مقطعِ درخشانِ آن، منشورِ تمام‌عيارِ وحدت و تماميتِ ارضي ايران است. مشفق با پيوند زدنِ «خليجِ‌فارس» به «ارس»، كليتي تفكيك‌ناپذير از جغرافيا و غيرتِ ايراني را ترسيم مي‌كند كه در برابرِ هرگونه طمعِ بيگانگان، سدي نفوذناپذير است. اشاره او به «اعجازِ طبس»، يادآورِ نصرتِ الهي در حفاظت از اين خاك در برابرِ استكبارِ جهاني و ايادي صهيونيسم است.
امروز كه ايرانِ مقتدر در برابرِ تهاجمِ دشمنان ايستاده است، طنينِ كلامِ مشفقِ كاشاني بيش از هر زمانِ ديگري، شعله اميد و ايستادگي را در جان‌ها روشن نگاه مي‌دارد. او كه طبقِ وصيتِ خويش در كنارِ سپيده كاشاني، بانو و شاعرِ سلحشورِ انقلاب، در خاك آرامگاهِ فرهيختگان قرار گرفته است، با آثاري چون «آذرخش» و «آيينه خيال» گواهي مي‌دهد كه اين سرزمين، قلمروِ آفتاب و سحر است و هيچ سايه عسسي نمي‌تواند مانع از تجلي پيروزي اين ملت شود. مشفق كاشاني، چهره‌اي هميشه ماندگار در حافظه تاريخي ماست كه نشان داد عزتِ ملي، گوهري است كه با قلمِ تعهد و خونِ غيرت حفظ مي‌شود.

 

علی اصغر شعردوست

متن خبر در روزنامه اعتماد

اشتراک گذاری

با استفاده از روش های زیر می توانید این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید .