خانه/همه/آرشیو/عمومی/ادبياتي كه وطن را در جان كودكان نشاند
آرشیو , عمومی

ادبياتي كه وطن را در جان كودكان نشاند

ادبياتي كه وطن را در جان كودكان نشاند

1405/04/06

:: «آه ايران عزيز! سرزمين زرخيز! تو چه زيبا هستي! چه فريبا هستي!» اين كلمات، چون زمزمه‌اي آشنا از گوشه‌وكنار كتاب‌هاي درسي و حافظه جمعي چند نسل، هنوز طنين‌انداز است. عباس يميني شريف، معلمي كه شعر را براي كوچك‌ترين مخاطبان برگزيد، با همين عبارت‌هاي ساده و دل‌نشين، عشق به وطن را چون بذري در خاك كودكي نشاند و سال‌ها بعد، آن بذر به درخت تنومندي بدل شد كه ريشه در جان ميليون‌ها ايراني دارد. او نيك مي‌دانست كه اگر عشق به ايران را در زمين كودكانه‌ترين ذهن‌ها بكارند، ريشه‌هايش تا عمق جان فرو مي‌رود و هرگز خشك نمي‌شود. همين بذر بود كه بعدها در سروده‌هايش به بار نشست و نسلي را پروراند كه هنوز هم مصرع‌هاي «ما گل‌هاي خندانيم» را با همان لحن كودكانه در گوش دارند؛ چرا كه اين شعرها، چون خاطره‌اي شيرين، در حافظه جمعي اين سرزمين نقش بسته‌اند. مسير يميني شريف از دانشسراي عالي آغاز شد. او در سال ۱۲۹۸ در تهران ديده به جهان گشود و در جواني، وقتي به دانشسرا راه يافت، به زودي دريافت كه ادبيات كودك مي‌تواند چيزي بيش از سرگرمي باشد. او به اين حقيقت پي برد كه كلمات، اگر درست به كار روند، مي‌توانند هويت‌سازي كنند و نسل‌ها را به ريشه‌هايشان پيوند بزنند. از همين رو، قلم را در خدمت اين نسل گرفت و با سرودن شعرهايي كه هم ساده بود و هم عميق، راهي نو در ادبيات فارسي گشود. شعرهايش از سال ۱۳۲۴ وارد كتاب‌هاي درسي دبستان شد و كودكان آن روزگار، نخستين‌بار با نام او و سروده‌هايش، با الفباي عشق به ايران آشنا شدند. چه بسيارند آنان كه هنوز هم مصرع‌هاي شعر او را به ياد دارند؛ چرا كه اين شعرها، نه در حافظه كوتاه‌مدت كه در ژرفاي جانشان نشسته است.  او از سال ۱۳۳۵ سردبيري مجله «كيهان بچه‌ها» را بر عهده گرفت و نزديك به يك‌چهارم قرن، با اين نشريه همراه بود. در آن روزگار، «كيهان بچه‌ها» پلي بود ميان شعر و آموزش، ميان شادي و تربيت، و يميني شريف با قلم خود، پيام‌هاي عميق را در لفافه كلمات ساده به كودكان هديه مي‌كرد. اما دغدغه او تنها به يك نشريه ختم نمي‌شد. در سال ۱۳۳۶ باشگاه بچه‌ها را بنيان نهاد و سپس در ۱۳۴۱، با همكاري جمعي از فرهنگيان نام‌آور، «شوراي كتاب كودك» را تأسيس كرد؛ نهادي كه بعدها به يكي از مهم‌ترين مراجع فرهنگي كشور تبديل شد و نقشي بي‌بديل در رشد و تعالي ادبيات كودك و نوجوان ايران ايفا كرد. جايزه نقدي يميني شريف كه از سال ۱۳۵۰ به بهترين اثر چاپ‌ شده در حوزه ادبيات كودكان تعلق مي‌گرفت، نشان از نگاه بلند و آينده‌نگر او به سرنوشت فرهنگ اين مرز و بوم داشت. او كه خود در سال ۱۳۴۶ موفق به دريافت جايزه بين‌المللي يونسكو براي تأليف بهترين كتاب سال ايران شده بود، هيچگاه از ايران و فرهنگ ايراني فاصله نگرفت و نام اين سرزمين را در ميان ساده‌ترين واژه‌ها، به بلندترين شكل ممكن بر زبان جاري كرد. نگاه ميهني يميني‌شريف، نه در شعار، كه در جانِ اشعارش ريشه دارد. او به خوبي مي‌دانست كه كودكان امروز، پدران و مادران فردايند و اگر عشق به وطن در جانِ آنها بنشيند، نسلي پديد خواهد آمد كه در برابر طمع بيگانگان، با صلابت مي‌ايستد و خاك ايران را همچون جان خويش نگهباني مي‌كند. اين پيام را در سروده بلندش به زيبايي به تصوير كشيده است؛ آنجا كه با زباني ساده اما رسا، از چشمان حريص دشمنان مي‌گويد و مردم ايران را به هوشياري و پاسداري از خاك و نعمت‌هايش فرا مي‌خواند:
«آه ايران عزيز! // سرزمين زرخيز!
تو چه زيبا هستي! // چه فريبا هستي!
از دو سو بر دريا // راه خود باز كني
سر به دريا زده‌اي // پا به دريا كردي
توي درياهايت // هست نعمت بسيار
توي درياي خزر // يا كه در آب خليج، كه بود نام دل‌انگيزش فارس
نام زيباي مقدس كه برازنده‌تر از هر نامي است
تا جهان باقي و دريا و خليجي باقي‌ست
آه ايران عزيز! // داده‌اي جاي در آغوش خود اين مردم خوب
مردمي خوب و صبور // عاشق ميهن خود
عاشق كشور ايران عزيز // سرزمين زرخيز!
سرزميني كه به فرهنگ جهان خدمت كرد
به هنر رونق داد // علم و دانش گسترد
مولوي، سعدي و حافظ پرورد، زاد فردوسي را
زاد و پرورد به دامن خيام // زاد بيروني را، بوعلي‌سينا را
اين زمين پاكان // زادگاه مردان
خاك پاك ايران // كه همه چشم طمع دوخته‌اند
به همه نعمت‌هاش با دهان‌هاي حريص
كه اگر خواب بمانيم ز ما مي‌گيرند
مي‌ربايند به زور
آنچه داريم و براي خود ماست
مال ما يك يك ايراني‌هاست
نهراسيم براي حفظت
ز خطر يا مشكل
آه ايران عزيز! // سرزمين زرخيز!
تو چه زيبا هستي! // چه فريبا هستي!»
اين قطعه، روايت شاعري است كه با كودكانه‌ترين زبان، بزرگ‌ترين حقيقت را بيان مي‌كند. او از خليج‌فارس سخن مي‌گويد، از گنجينه‌هاي نهفته در آب‌هاي ايران و از مردمي كه اگر بيدار بمانند، هيچ دشمني را ياراي ربودن اين گوهرها نخواهد بود. و در ديگر سروده ماندگارش، با زباني كودكانه اما استوار، پيام خود را به نسل آينده چنين مي‌رساند:
«ما گل‌هاي خندانيم
فرزندان ايرانيم
ايران پاك خود را
مانند جان مي‌دانيم
ما بايد دانا باشيم
هشيار و بينا باشيم
از بهر حفظ ايران
بايد توانا باشيم
آباد باش ‌اي ايران
آزاد باش‌ اي ايران
از ما فرزندان خود
دلشاد باش ‌اي ايران»
اين شعر، كه سال‌ها در كتاب‌هاي درسي مدارس ايران زمزمه شد، براي ميليون‌ها كودك، نخستين تجربه شعرخواني و نخستين جرقه عشق به وطن بود. چه بسيار كودكان ديروز كه امروز، خود پدران و مادران نسل جديدند و هنوز هم اين مصرع‌ها را به ياد دارند؛ زيرا شعر يميني‌شريف، نه در حافظه كوتاه‌مدت كه در ژرفاي جان كودكانش نشسته است. يميني شريف در بيست و هشتم آذر ۱۳۶۸ چشم از جهان فروبست، اما ميراث او، نسلي است كه شعرهايش را زمزمه كردند و امروز، خود پاسداران ايرانند. او نشان داد كه ادبيات كودك مي‌تواند از سرگرمي فراتر رود و به آموزش هويت بدل شود. او در روزگاري كه بسياري از شاعران، شعر را براي بزرگسالان مي‌سرودند، قلم را به دست كودكانه‌ترين ذهن‌ها سپرد و با همان زبان ساده، از خليج فارس گفت، از مولوي و سعدي و حافظ، از فردوسي و خيام و بوعلي‌سينا. او به كودكان آموخت كه ايران، فقط يك سرزمين نيست؛ ايران، هويتِ آنان است و عشق به ايران، نخستين درسِ زندگي. از كتاب‌هايش، از «قصه‌هاي شيرين» و «داستان عروسك» تا «سيامك و سفيدك» و «پلنگ يكه‌تاز»، همه و همه حكايت از اين دارند كه يميني‌شريف، هيچگاه از رسالت خود غافل نشد: پاسداري از هويت ايراني در قالب كلماتي كه كودكان دوستش دارند. يادش گرامي و راهش پر رهرو باد.

 

علی اصغر شعردوست

 

متن خبر در روزنامه اعتماد

اشتراک گذاری

با استفاده از روش های زیر می توانید این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید .