شهریارشناسی
به مناسبت سی و سومین سالگرد وفات استاد شهریار
همزمان بزرگداشت شعر و ادب فارسی و روز گرامیداشت استاد شهریار
روز بيست و هفتم شهريور ماه هر سال يادآور عروج استاد شهريار است. شاعر بلند نظر جاودانهاى كه دلهاى مشتاقان را اسير كمند كلام خويش كرد و كلام سحرآميزش مرزها را درنورديد. شهريار سيمرغى فراتر از قاف و قافيه بود كه زندگى و جهان را با شعر مىنگريست. شعر شهريار مجموعهاى هماهنگ و دلكش از رنگ و صوت و زندگى است كه در هر دم و بازدم ضرباهنگ دلها را تكرار مىكند.
امتداد نگاه شهريار چه در جهت عمودى و چه در جهت افقى شايان تأمل است. به عبارتى روشنتر، استاد ديدى ژرف و فراخ دارد با آنكه همه چيز را در دايره ديد خود دارد از ژرفاى نگاهش كاسته نمىشود. براى همين هم از نظر نگاه شاعرانه و هم از جهت مردمى بودن در اوج قرار مىگيرد و با بالهاى خستگىناپذير عشق و عرفان از قاف و قافيه فراتر مىرود. شهريار آسمان شعر را سقف بشكافت و طرحى نو در انداخت؛ طرحى كه در جاودانگيش ترديد را راه نيست. شورى كه او در آفاق كرد تنها در قلمرو دل آدمى قابل تصور است. روزى در تهران، روزى در خراسان و روزى ديگر در تبريز بود، اما همه جا كلامش از شيدايى و شورآكنده بود و در قلمرو محيطى خاص نمىگنجيد. «حيدربابايه سلام» او فراتر از مرزها هنگامهاى برپا كرد. هر كسى حرمانها و آرزوهاى خود را در اين منظومه شگفت جستوجو مىكند.
شهريار زبان مشترك همه بشر است. پاك اعتقادى و پارساييش همگان را به خضوع و خشوع وامىداشت. كدامين مسلمان و دوستدار على است كه بوى عشق و محبت را از كلمه كلمه منظومههاى «على اى هماى رحمت» و «شب و على» درنيابد. عذوبت كلامش بىنياز از تفسير و تبيين است و قولى است كه جملگى برآنند. توضيح ارزش كلامش همچون قياس دريا و قطره است. اما نكتهاى كه در زندگى ادبى شهريارِ مُلك سخن اهميت بسيار دارد و كمتر به آن توجه شده اين است كه شهريار به اعتبارى «شاعر ملى ايران» عصر انقلاب اسلامى است.
در نزد ما ايرانيان شعر همواره عاليترين و نابترين صورتى بودهاست كه در هنر كمال مجال بروز مىيابد. كمتر ملتى را مىتوان در جهان يافت كه اين همه به شعر پرداخته و گنجينهاى غنى و ارزشمند بدين عظمت داشتهباشد. منزلت شعر در نزد ايرانيان بدان پايه است كه بهرغم ساختار خیالانگیز شعر، ارزشمندترين مفاهيم دينى و هنرى و تاريخى ما نیز به شعر صورت وجود يافته است. به عبارتى ما در همه ادوار تاريخ، با شعر نوشت و خواند داشتهايم و با شعر زندگى كردهايم. شعر همزاد تاريخى ماست. جالب توجه اينكه، با وجود اين همه قرابت و مؤانست روحى و معنوى با شعر، كمتر به بحث و تفسير و تبيين و كشف ماهيت آن پرداختهايم. گويى از فرط روشنى موضوع نيازى به تعريف آن نداشتهايم و هنر شعر در خون ما جارى و سارى بوده است. با اين حال علىرغم وجود نامهاى بزرگانى در تقويم بزرگداشت شاعران بزرگ متقدم همچون شاعرِ شاعرانِ ايرانزمين فردوسى، مايه سربلندى ايران و ايرانيان حافظ و سعدى و عطار و… در مناسبتهاى سال توجهى به بزرگداشت شعر معاصر ايران نشدهبود. اين نقص را از مسئوليتهاى مختلف فرهنگى كه در دو دهۀ گذشته داشتم احساس كردهبودم و همواره در اين انديشه بودم كه براى پرداخت به شعر معاصر كشورمان و شاعران توانايى كه در دوران ما زندگى مىكنند، بايد مناسبتى وجود داشتهباشد. اين مناسبت باعث خواهدشد كه همانند توجه به ساير وجوه هنر كشور از قبيل موسيقى، تئاتر، سينما، هنرهاى تجسمى و… كه علىرغم كمبود اعتبارات، لااقل ساليانه ميلياردها تومان را به خود اختصاص دادهاند به اين نوع فاخر و فخيم هنر ايرانزمين نيز توجه شود. به همين منظور در نامهاى به رياست محترم جمهور وقت نوشتم:
«مستحضريد بىشك مىتوان استاد سيد محمدحسين شهريار را بزرگترين وارث شاعران بزرگ ايران زمين در دهههاى اخير ناميد. جامعيت و ممتاز بودن استاد شهريار در حوزههاى مختلف شعر اعم از فارسى و تركى آذربايجانى، فضايل اخلاقى و يك دهه حيات پرنشاط همراه با انقلاب اسلامى كه استاد از آن به عنوان «جهاد قلمى» ياد كرده است و همچنين شهرت فراوان وى به عنوان محبوبترين شاعر كشور در نظرخواهيهاى متعدد – پيش و پس از انقلاب اسلامى – و اشتهار ايشان در جهان بهويژه كشورهاى پيرامون، ضرورى مىنمايد كه نام استاد شهريار و به اين طريق شعر معاصر به عنوان يك نوع ادبى كه مردمان ايرانزمين به آن در جهان اشتهار دارند همهساله گرامى داشتهشود.
به دلايل مذكور و ضرورتهاى فراوانى كه جنابعالى و اعضار محترم شورا بر آن وقوف داريد پيشنهاد مىكنم روز 27 شهريور ماه كه همگاه با وفات استاد فرزانه روانشاد مىباشد به عنوان سالروز استاد شهريار – روز ملی شعر» در كشور نامگذارى شود. طبعا اين اقدام علاوه بر تكريم و تعظيم از شخصيت جهانى شهريارِ مُلك سخن، كه در همه كشورهاى پيرامون و سال گذشه از سوى يونسكو در مقر آن گرامى داشته شد، بزرگداشت علم و فضيلت و هنر و آفرينشهاى هنرى و رونق شعر در كشور خواهدشد. پيشاپيش از نظر مساعد جنابعالى و اعضاى محترم شورا كمال تشكر را دارم.»
اما چرا شهريار و روز درگذشت او؟! مكرر گفته و نوشتهام: در تاريخ ادبيات هر سرزمين، شاعران و نويسندگان كمشمارى هستند كه چون ستونهاى استوار، آسمان آن سرزمين را بر سر انبوه شاعران و نويسندگان ديگر نگاه مىدارند. چنين نوابغى هر چند سده يك بار ظهور مىكنند. تاريخ ادبيات يك ملت براى ظهور چنين نوادرى به ادوار مختلف تقسيم مىشود. شاعرانى چون فردوسى، نظامى، خاقانى، مولوى، حافظ، سعدى و صائب از اركان شعر ما به شمار مىروند و در پيدايى ادوار مهم ادبى نقش اساسى دارند. اما در ميان شاعران و بزرگان شعر معاصر كشورمان استاد سيد محمد حسين شهريار، به گواهى بسيارى از منتقدان و محققان برجسته و نيز به تصريح همگنانش، همچنين تأييد ذوق عمومى، درخشانترين چهره شعر معاصر ايران است.
شهريار چون سيمرغ در جايگاهى چندان فراتر از ديگر شاعر همروزگارش جاى گرفتهاست كه تفوقش را به معاصر خود حتى بىچشم و چراغ هم مىتوان دريافت. بىگمان توفيق شهريار، و اقبال كممانند وى به اعتبار كيفيت و كميت آثارش از نوادر تاريخ شعر ماست. ما در طول عمر پربركت استاد شهريار و نيز در گستره خلاقيت عظيم او نه يك شاعر بزرگ، بلكه چند شاعرِ بزرگ را دوشادوش هم – مىبينيم: پىگيرنده و پاس دارنده سنتهاى ادبى است. شهريار از آغاز رويكرد به شعر و شاعرى با آثار بزرگان شعر و ادب اين سرزمين مأنوس و مألوف بود. اين انس و الفت، كه در مواردى به شيفتگى مانندهتر بود، در تكوين و تشكل شخصيت ادبى شاعر نقش بسزايى داشت. استاد شهريار با زبان و نگاه ويژه خود در انواع و قالبهاى مختلف شعر سنتى سخنپردازى كرده است. آثار او، در هر نوع و قالبى، هم از نظر قوت و كيفيت و هم از نظر كميت درخور توجه است.
استاد از سويى با استقبال و اقفاى آثار برخى از شاعران متقدم – بويژه خواجه شيراز – توان و تبحر خود را در هماوردى با اركان شعر ايران به نمايش گذاشت است، از سوى ديگر تنها به انتقال مواريث و تجارب ادبى اسلافِ خود اكتفا نكرده، بلكه در جريان تداوم سنتهاى ادبى، ذهنيت و نگرش نو دارد. چنين ذهنيت و نگاهى، باعث تحولى شگرف در تاريخ بعضى از انواع شعر فارسى شده است.
يكى از بزرگترين خدمات شهريار، ايجاد تحول در عرصه غزلِ فارسى است. جريان پويايى كه امروزه با عنوان «غزل نو» به موازات شعر نو به حيات خد ادامه مىدهد، در واقع با غزلهاى نوآيينِ استاد آغاز شدهاست. از همين روى، شهريار را مىتوان پس از دوره بازگشت و دوره مشروطيت كه به اعتقاد بنده بايد از ادوار ركورد و فتور تاريخ غزل شمرده شوند، احياگر غزل فارسى و نيز پدر غزل نو دانست. رويكرد ويژه شهريار به غزل، باعث شد غزل ديگرباره به عنوان پوياترين گونه شعر فارسى جايگاه خود را در اذهان و انظار باز يابد. اگر من در اينجا بخواهم به عناوين غزلهاى نو شهريار اشاره كنم، فهرستى بلند بالا خواهد شد. فقط به بيان ابياتى از يكى از غزلهاى او بسنده مىكنم:
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از كوى تو، ليكن عقبِ سر نگران
ما گذشتيم و گذشت آنچه تو با ما كردى
تو بمان و دگران، واى به حال دگران
رفته چون مه به محاقم كه نشانم ندهند
هر چه آفاق بجويند كران تا به كران
مىروم تا كه به صاحبنظرى باز رسم
محرم ما نبود ديدۀ كوتهنظران
دل چون آينۀ اهل صفا مىشكنند
كه ز خود بىخبرند اين ز خدا بىخبران
دل من دارد كه در زلفِ شكن در شكنت
يادگاريست ز سرحلقه شوريدهسران
شهريارا غم آوارگى و دربدرى
شورها در دلم انگيخته چون نوسفرا
از سوى ديگر ما با شاعرى روبهروييم كه با آفريدن برخى منظومهها و قطعات نو، هم آثار ارجمندى به گنجينه شعر ايران افزود و هم به جريان طبيعى و سالم شعر نو و تثبيت جايگاه آن يارى كرد. مكتب شهريار با همين اشعارِ استاد شكل گرفت. هم خودِ شاعر و هم منتقدان، اين بخش از آثارش را از درخشانترين سرودههايش دانستهاند. شعرهاى مكتب شهريار بيشتر از آنكه به اعتبار قالب و فرم ظاهرى شناخته شوند، با رمانتيسم قالب تمايز و تشخيص مىيابند. شعرهايى چون دو مرغ بهشتى، هذيان دل، قهرمانان استالينگراد، افسانه شب، موميابى، اى واى مادرم، راز و نياز، پيام به انشتين و شاهد شعر برجستهترين نمونههاى مكتب شهريار به شمار مىروند. در اينجا بندهايى از منظومه زيبا و درخشان «دو مرغ بهشتى» را عرض مىكنم كه براى نيما يوشيج شاعر بلندآوازه و مبدع كشورمان نوشتهاست كه هم كاشف از ارتباط اين دو بزرگ است و هم حكايت از توانايى استاد دارد:
اين چمنزار زيبا كتابى
بود و در وى درِ چشم من باز
ليكن از زمره خاكيان بود
آنچه ديدم در او نغمهپرداز
هرگز آن نغمهساز بهشتى
نيست كو با من آيد همآواز
ديدى اينجا هم اى دل غريبيم
ناگه از چنگل ياسمنها
ناله آشنايى شنودم
زخمه تار جان بود گويى
چنگ زد در همه تار و پودم
همزبان بهشت طلايى است
باز خواند به نوشين سرودم
در پى آن صدا رفتم از دست
ويژگى مهم ديگرى كه بايد بر سلسله عوامل برشمرده بيفزاييم ايمان و اعتقاد راسخ شاعر است كه از محدوده زندگى فردى او فراتر رفته و در تشكل شخصيت و حيات ادبىاش تأثير بسيار گذاشته است. استاد شهريار، هم در زندگى شخصى انسانى مؤمن و معتقد بود، هم در مصاحبهها و نظرات خود از آغاز به مذهب توجه خاصى داشت و هم يكى از اركان شعر مذهبى است، كه در اين زمينه آثار بسيارى دارد.
در كنار ابعاد مختلف خلاقيت استاد، و نيز چهرههاى گونهگونى كه از اين نابغه نادره گفتار شعر مشرق زمين ارائه شد، او را به عنوان يك شاعر مذهبىسراى بزرگ هم مىشناسيم و مىشناسند. شعرهايى چون مناجات، شب و على و برخى از اشعار مذهبى ديگر او در رديف دلاويزترين سرودههاى عصر ما جاى دارند.
من پيش از اين در برخى يادداشتها و مقالات خود شهريار را از اركان شعر تشيع ذكر كردهام، اكنون نيز، عرض مىكنم كدام يك از شاعران همعصر ما شعرى به بلندى و لطافت مناجات سروده است كه همگان با هر ميزان اعتقاد لااقل ابياتى از آن از حفظ نكردهباشند.
على اى هماى رحمت تو چه آيتى خدا را
كه به ما سوا فكندى همه سايه هما را
دل اگر خداشناسى همه در رخ على بين
به على شناختم من به خدا قسم خدا را
به خدا كه در دو عالم اثر از فنا نباشد
چو على گرفته باشد سرچشمه بقا را
مگر اى سحاب رحمت تو ببارى ار نه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را
به دو چشم خونفشانم هلهاى نسيم رحمت
كه زكوى او غبارى به من آر توتيا را
ز نواى مرغ ياحق بشنو كه در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهريارا
همصدايى شهريار با انقلاب اسلامى هم، منبعث از افكار و اعتقادات مذهبى او بود. استاد از نخستين روزهاى انقلاب تا واپسين دم مسيحايىاش هماره شعور انقلابى را در شور شعر درآميخت، گويى جانِ مشتاق شهريار گوهر گمشدهاش را در اين نهضت يافته بود. همانگونه كه در آغاز اين مقدمه گفتم جمع چنين ويژگيهايى در شخصيت و شعرِ شهريار او را در مرتبتى بس والا جاى مىدهد و تكريم او، جز تكريم شعر و شعور راستين نيست.
و اما بخشى ديگر از درياى بىكرانِ خلاقيتِ استاد، كه آيينهاى است در برابر چهره شاعر بزرگ ديگرى، آثار تركى اوست. استاد شهريار ركن ركين شعر تركى آذربايجان است. در روزگارى كه شعر و ادب تركى آذربايجان مورد بىمهرى قرار گرفته بود، شهريار به يارى آن شتافت و شور و غوغايى را كه در عرصه شعر پارسى ايجاد كرده بود، به گستره شعر تركى نيز كشاند و به تعبير خود خنجر را به خرما تبديل كرد.
آوازه شعرهاى تركى استاد سالهاست كه از حدود و ثغور سياسى و جغرافيايى درگذشته و تا همه سوى آفاق و انفس رسيدهاست. منظومه «حيدربابايه سلام» كه فرازين قله آثار تركى شهريار به شمار مىرود، نه تنها به آثار شاعران تركىگوى ايران، بلكه در شعر جمهورى آذربايجان، تركيه و جمهوريهاى آسياى ميانه هم تأثير بسيار نهادهاست.
رويكرد استاد شهريار به تركى در شرايطى صورت گرفته كه به تعبير خود استاد، در آن دوره اشعارى كه به زبان تركى در ايران به چاپ رسيدهبود، نه از نظر كيفيّت! نمود چندانى نداشت. ظهور شهريار در چنين مقطع حساسى به نجات شعر آذرى منجر شد. اين مسئله از چند منظر قابل ارزيابى است:
الف- استاد شهريار هنگامى كه به سرودن اشعار آذرى آغاز كردند، ديگر به اعتبار آثار فارسى خود در عرصه فرهنگ و ادبيات معاصر چهرهاى شناخته و محبوب بودند، همين اعتبار و محبوبيت شهريار، هم درنورديدن محدوديتهاى سياسى و امنيتى رژيم ستمشاهى را آسانتر نمود و هم توجه مردم را به اشعار تركى او – و از اين طريق به شعر تركى – جلب كرد. بىشك هيچ يك از شاعران آذربايجانى ما از چنين نفوذ و اعتبارى تعيين كننده و مؤثر برخوردار نبود.
ب- تبحر و تجربه كممانند شهريار در عرصه شعر و شاعرى براى رشد و شكوفايى شعر تركى درايران غنيمت بود. شعر تركى در ايران مدتها بود كه ديگر نماينده برجستهاى نداشت و سراشيبى تندى را طى مىكرد.
آثار پراكندهاى كه در اينجا منتشر مىشد، از ارزش ادبى چندانى برخوردار نبودند و بيشتر شبيه به شعارها و بيانيههاى سياسى بودند. براين اساس رويكرد استاد شهريار به شعر تركى آذربايجانى، رويكردى سرنوشتساز بود. بعد از مدتى طولانى كه شعر تركى در ايران با ايستايى مواجه شده بود، فقط شاعر چيرهطبعى چون شهريار مىتوانست طرحى نو دراندازد و فصلى ديگر گشايد.
ج- با توجه به شرايط سياسى آن سالها، و گرايش بعضى از نيروهاى فرهنگى به شوروى و كوشش براى تبديل زبان تركى آذربايجانى به عنوان زبان واسط ميان شوروى و چيگرايان ايران، شهريار به عنوان يكى از شيفتگان مفاهيم دينى و خادمان صادق زبان و ادبيات فارسى و نيز چهرهاى ميهنپرست به دور از همه بازيهاى سياسى به يارى شعر تركى آذرىایجانی شتافت. حضور قدرتمند شهريار در اين عرصه از دو جهت اهميت دارد:
يكى اينكه شهريار توانست به دور از اغراض سياسى مكتبى نو در شعر تركى بنيان نهد و توجه شاعران ترکزبان را به ارزشها و معاير زيبايى شناختى شعر جلب و شعر را جايگزين شعار كند. از سوى ديگر او كسانى را كه از شعر تركى به عنوان يك حربه سياسى به نفع بيگانگان بهرهمىبردند، خلع سلاح كرد. اين كوشش ملّى شهريار، حتى كرمليننشينان را به صرافت تطميع شاعر انداخت. طرح حزب كمونيست شوروى براى اعطاى جايزه ادبى لنين به شهريار، با هوشيارى شاعر بزرگ ملى ايران با شكست مواجهشد. دلايلى كه برشمردهشد درستى اين ادعا را كه در آن روزگار جز شهريار كسى ياراى يارى شعر تركى را نداشت، ثابت مىكند.
هر چند شاعر، كمتر از بيست درصد اشعارش را به زبان مادرى سروده، اما با همين ديوان كوچك توانسته جايگاه برترى در شعر تركى آذربايجانى كسب كند. شعر تركى شهريار افزون بر ايران، در قفقاز، تركيه و آسياى ميانه هم با اقبال مواجه شد. آثارى كه در زير تأثير شعرهاى تركى استاد شهريار سروده شده و نيز پژوهشهايى كه درباره زندگى و شعر شهريار انجام شده، نشانگر آن است كه هنر شهريار چگونه حدود آفاق و انفس را درنورديده و تا همه سوى جهان رسيدهاست. پرسش بزرگى كه سالها بىپاسخ مانده، اين است چطور آثار شاعرى كه مطالعات و تجارب ادبىاش اغلب به زبان فارسى بود، و در شرايطى كه شعر و ادبى تركى آذرى در ايران چندان جايگاهى نداشته به سرودن پرداختهاست، در كشورهايى كه آثار فراوانى به زبان تركى منتشر شده و تحصيلات و مطالعات نيز به زبان تركى است، اينگونه مورد استقبال قرار مىگيرد؟! اين پرسش، جز يك پاسخ را برنمىتابد و آن اينكه شعر شهريار ريشه در ژرفاى فرهنگ اسلامى ايرانى دارد و آثار او به اعماق سنتهاى مشترك شرق اشارت دارد، در حالى كه شاعران و منتقدان تركيه نه تنها به تأثير شعر غرب در شعر معاصر تركيه معترفند، بلكه از آن به عنوان حادثهاى فرخنده ياد مىكنند و شعر مدرن بعد از تشكيل جمهورى را در شعر تركى، اروپايى مىگويند. در برخى جمهورىهاى مسلماننشين آسياى مركزى و قفقاز هم اگر چه زبان تركى، زبان رسمى و ادبى محسوب مىشد، اما شعر، بيشتر از آنكه به ميراث ايرانى – اسلامى متكى باشد، به تجارب و آموزههاى شعر روسى – اروپايى مستظهر بود.
اينگونه بود كه شاعران و شعرخوانان آن گوهر گمگشته خود را در شعر تركى شهريار باز يافتند. حتى برگردان اشعار فارسى شهريار نيز – به همان ميزان كه شعرهاى آذرىاش – در آن كشورها مورد اقبال واقعشد. و اينكه تنها شهريار است كه به عنوان حلقه واسط ميان پارههاى مختلف فرهنگ اسلامى – ايرانى در منطقه شناخته مىشود. موطن و مولد و آرامجاى اين شاعر، تبريز، اين دارالسلام شعر و ادب» است كه هچون ستارههاى درخشان برتارك آسمان ايران عزيز مىدرخشد. و اينك اين افتخار براى تبريز است كه هر سال در ببيست و هفتم شهريور ماه با گراميداشت استاد شهريار فرصتى مغتنم براى بررسى شعر معاصر كشورمان فراهم آمدهاست تا جاى خالى توجه به اين عالىترين و نابترين وجه كلام يعنى شعر در تقويم فعاليتهاى فرهنگى سالانه با نام عزيزش بركتيابد.
خداوند را شاكرم اين توفيق را عنايت فرمود كه اين كمترين به عنوان فرزندى كوچك از فرزندان تبريز بزرگ اداى احترام بكنم به روح بلند شهريار و اداى دينى به سرزمينى كه در هوايش نفس مىكشم. اميداورم مردمان ايران عزيز و زادگاه سرافرازم تبريز نامدار، اين اقدام را از فرزند ناچيزشان بپذيرند.
دكتر على اصغر شعردوست